معنای در حکم عدم بودن مخلوق نسبت به خلق
معنای در حکم عدم بودن مخلوق نسبت به خلق
سلسله مباحث اعتقادی در گفت و گوی استاد حجت الاسلام و المسلمین بیابانی اسکویی با آیت الله سید جعفر سیدان
جلسه یازدهم – عدم بودن مخلوق
تقطیع نامناسب دست آویزی برای توهم باطل
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اهل بیته الطیبین الطاهرین و العن الدائم علی اعدائهم اجمعین من الآن الی لقاء یوم الدین
حجت الاسلام و المسلمین استاد بیابانی: در خدمت استاد حضرت آیت الله سیدان هستیم باز هم یک مطلبی باتوجه به آنچه در جلسه قبلی مطرح فرمودند که ممکن است برای برخی ها ایجاد شبهه کند و آن را من مطرح می کنم تا جوابش را از خدمت ایشان بشنویم و بعد برای عزیزانی که دل شان می خواهد توضیح و تفصیل داده بشود به آنها ارائه بشود و آن این است که بالاخره در بیان قبلی به صراحت روشن شد که بین وجود خدای تعالی و وجود خلق تباین وجود دارد و هیچ چیزی از وجود خدا در وجود مخلوق نیست و هیچ چیزی از وجود مخلوق، این که عرض می کنم و تأکید می کنم و واژه وجود را به کار می برم چون حاج آقا تأکید داشتند این مورد بحث قرار بگیرد نه تعین و حدود و اینها و هیچ چیزی از وجود مخلوق در وجود خالق نیست، در اینجا ممکن است که یکی شبهه اینجوری به ذهنش برسد که پس دو وجود هستند دو وجود وقتی از هم جدا بودند و متباین بودند لازمه این این است که هرکدام از این وجودها وجود دیگری را در حقیقت حد بزند و محدود بشود به نبود آن وجود، یعنی در حقیقت هر یک از این وجودها از وجدان و فقدان تشکیل شده باشد ترکیبی از وجدان، وجود خودش را دارد، فاقد وجود دیگری است و این هم وجود خودش را دارد فاقد وجود آن یکی است و این نحو شبهه ممکن است به ذهن بعضی ها بیاید که این را همانطور که حضرت استاد هم مستحضر هستند در وجودهای عرضی همدیگر عزلی اینگونه است، یعنی دو شیء در خارج و دو وجود در خارج که نگاه می کنید این آن نیست آن هم این نیست، و هرکدام دیگری را حد می زند و بر این اساس آیا در جایی که می گوئیم بین وجود خدا با وجود خلق تباین هست این معنا را قطعا مورد نظر شما نیست و در برخی عبارات تان از این نحو اختلاف بین این دو وجود برای حل عدم تحدید وجود خدا به وجود خلق گاهی اوقات تعبیر می فرمودید که ای وجود نسبت به وجود خدا کحکم العدم است، چون بعضی ها عین این عبارت را از عبارات ابن عربی هم پیدا کردند این اشکال را باز برای این تعبیر شما کرده اند که پس شما هم مثل عرفا دارید می گویید وجود مخلوق کحکم العدم است، اگر کحکم العدم است پس بنابر این فقط وجود خدا هست و غیر وجود خدا هیچی نیست، اگر لطفا در این زمینه هم بیانی، توضیحی و تفصیلی بدهید خیلی ممنون می شویم.
حضرت آیت الله استاد سیدان: بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین
در این مورد که در نوشته ها و گفته های حقیر فراوان آمده است که ذات مقدس حضرت حق با ماسوای خود هیچ سنخیتی ندارند این شبهه اگر مطرح بشود که نفی سنخیت در ارتباط با کائنات نسبت به ذات مقدس حضرت حق که شده است ولی اینها موجوداتی هستند اما این موجودات غیر از، در بیانات مکرر گفته شده غیر از ذات مقدس حضرت حق اند، وقتی گفته شد غیر ذات مقدس حضرت حق اند پس ذات مقدس حضرت حق اند پس ذات مقدس حضرت حق محدود شد، یعنی خداست و این موجودات، خیر نفی این موجودات شده و این موجودات موجوداتی هستند بنابر این با توجه به چنین چیزی لازمه این حرف که خدا غیر این موجودات اند این است که خداوند متعال محدود شد به اینکه غیر اینهاست، وقتی محدود شد معلول خواهد بود، معلول شد با وجوب وجود ذات مقدس حضرت حق سازگار نیست بنابر این مسئله از این قرار خواهد شد که شما با آنچه که گفتید به محدودیت حضرت حق مبتلا خواهید شد و این تالی فاسد در ارتباط با گفتاری که دارید مطرح می شود.
در جواب از این حرف عرض می کنم که آنچه در این مورد مکرر در مکرر عرض کردیم این است محدود شدن شی ای به شی ای در صورتی است که از سنخ یکدیگر باشند، با یکدیگر تشابه و تسانخی داشته باشند آنوقت گفته می شود این که فرض کردیم یک غیر از آنچه که فرض کردیم دو که بایکدیگر تسانخ دارند و تشابه دارند این دو غیر از این یک است و این یک غیر از آن دو هست لازمه این است که هر دویشان محدود شدند این درست است به فرض سنخیت، اما اگر چنانچه دو چیز فرض کرده باشیم و آن دو چیز هیچ نوع سنخیتی با یکدیگر نداشته باشند هیچ نوع تشابهی با یکدیگر نداشته باشند آنگاه که بگوئیم این غیر از آن است با اینکه دو حقیقت فرض کردیم ولی هیچ نوع سنخیت ندارند در چنین موردی گفتن اینکه این غیر از آن است موجب محدودیت او نخواهد شد، چه اینکه از سنخ هم نیستند، اگر هم از سنخ هم می بودند و واجد آن نبود طبیعی است که این محدود شده بود، اما اگر چنانچه از سنخ هم نباشند چون هیچ سنخیت و تشابهی در کار نیست گفتن اینکه این غیر اوست، این محدودش نمی کند، در این مورد من تشبیه کردم موجودات را به عدم در ارتباط با اینکه نفی شان از خداوند متعال موجب محدودیت حضرت حق نیست، گفتم که همچنان که عدم را از خدا نفی می کنیم می گوئیم ذات مقدس حضرت حق هست و معدوم نیست، اینکه چیزی را از او نفی می کنیم مثل معدوم که هیچ سنخیتی با او ندارد چطور موجب محدودیت حضرت حق نیست، همچنین چیزی که موجود باشد ولی سنخیت نداشته باشد نفی اش موجب محدودیت ذات مقدس حضرت حق نیست و بالنتیجه این موجودات در حکم عدم اند به مانند عدم اند یعنی در این جهت که همچنان که نفی عدم از ذات مقدس حضرت حق موجب محدودیت حضرت حق نمی شود نفی موجوداتی که سنخ حضرت حق نیستند نیز موجب محدودیت حضرت حق نمی شوند، معنایش این است نه اینکه معنایش این باشد که گفته باشیم موجودات در حکم عدم اند چون این در حکم عدم در عبارات فلاسفه در عبارات عرفا هم به یک مناسبت دیگری آمده است به معنای خودشان با مباحثی که خودشان دارند استعمال کرده اند، چون این کلمه آمده است پس منظور از این که در حکم عدم هم گفتم منظور مان همانی است که در بیانات فلاسفه آمده، همانی است که در بیانات عرفا آمده، هرگز ربطی به هم ندارد، خواستیم بگوئیم از جهت اینکه موجب محدودیت حضرت حق نمی شود همچنانکه عدم نمی شود نفی اش محدود نمی کند خداوند متعال را، نفی این موجودات هم محدود نمی کند خدا را به مانند عدم است که نفی عدم چنین اینها هم چنین اند نه اینکه خود اینها در حکم عدم هستند، به معانی ای که در فلسفه و عرفان آمده، هرگز و هرگز و مکرر در مکرر در بیانات مان در نوشتارمان این مطلب را به صورت هایی گفتیم که روشن است، اگر یک جایی هم نگفتیم بر اتکاء همین مطالبی است که فراوان گفتیم الان هم داریم عرض می کنیم که افراد متوجه باشند مقصود این است.
حجت الاسلام و المسلمین استاد بیابانی: پس این بیان شما در حقیقت می خواهید این را بفرمایید که خدا بود و هیچ چیزی نبود، آن موقع که ، حالا تعبیر آن موقع هم درست نیست، آنجا که می گوئیم خدا بود و هیچ چیزی نبود هیچ تحدیدی برای خدا وجود نداشت، الان که موجودی و مخلوقی پدید آمده است وجود این مخلوق نه موجود بودن، وجود این مخلوق مثل آنگاه که نبود تحدیدی برای خدا نخواهد بود، یعنی بودنش در ….
حضرت آیت الله استاد سیدان: آنچه که سنخ پروردگار نیست نفی او از خداوند متعال به مانند نفی عدم است از ذات مقدس حضرت حق،
حجت الاسلام و المسلمین استاد بیابانی: به نظر می رسد خود شما این بیان را در همین کتاب عینیت و سنخیت بیان کردید (استاد سیدان: ظاهرا که اینچنین است) سؤال این است، سائل می گوید که یعنی عدم هستند؟ یعنی موجودات و مخلوقات عدم هستند؟ پاسخ می دهید که در ارتباط با او حکم عدم را دارند، سؤال می کند باز دوباره، حکم عدم را دارند یعنی چه؟ پاسخ می دهید چون این موجودات با حق بینونت دارند، هرچه که با حق بینونت داشته باشد نیاز محض، فقر محض، نقص محض است، پس اگر اشیاء نقص محض باشند در خدا راه ندارند، این بیان شده است که یعنی … (استاد سیدان: .. نفی اش از خدا به این معنا نه اینکه یعنی عدم اند) یعنی هیچی نیامده و هیچ خلقی نشده بر خلاف عرفان که عرفان در واقع می گوید که در حکم عدم اند یعنی چیزی نیست دیگر، فقط خدا هست و خدا، یا وجود هست و وجود، دیگر آن وجود غیر از آن هیچ وجودی نیست، و آن وجود خداست، در فلسفه هم گفته همان وجود است که رشحاتی از او مراتبی از او تنزلاتی از او پدید آمده است.
خیلی ممنون که باز هم لطف فرمودید انشاءالله در آینده هم بتوانیم خدمتتان برسیم برخی از مطالب دیگری هم وجود دارد که استفاده کنیم از محضرتان.
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد
/ معنای در حکم عدم بودن مخلوق نسبت به خلق
