معنای معرفت فطری
معنای معرفت فطری از نظر حضرت آیت الله العظمی صافی
سلسله مباحث اعتقادی در گفت و گوی استاد حجت الاسلام و المسلمین بیابانی اسکویی با آیت الله سید جعفر سیدان
جلسه هفدهم – معنای معرفت فطری از نظر حضرت آیت الله العظمی صافی
تقطیع نامناسب دست آویزی برای توهم باطل
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اهل بیته الطیبین الطاهرین و العن الدائم علی اعدائهم اجمعین من الآن الی لقاء یوم الدین
حجت الاسلام و المسلمین استاد بیابانی: این تعبیر مرحوم حضرت آیت الله صافی گلپایگانی را در بیان معرفت فطری که گفت حتی حیوانات هم دارند من عباراتی از ایشان هست می خوانم که می گوید شخص بالفطره خود را می یابد و یقین به وجود خودش مسبوق به تصور خودش نیست، بعضی اوقات می گویند که ما خدا را یقین داریم اما یقین مان بعد از همین استدلال ها بوجود می آید، چه اینکه استدلال نمی کردیم به این یقین نمی رسیدیم، ایشان از اینجا آغاز می کند که ما خودمان را یقین داریم ولی نه از طریق استدلال به یقینی که به وجود خودمان داریم استدلال نکردیم که، شخص بالفطره خود را می یابد اینجا یافته و یقین به وجود خودش مسبوق به تصور خودش نیست، بدون تصور خدا، از اینجا منتقل می شود به معرفت خدا همان یقین به خدا، می گوید بدون تصور خدا مثل ملائکه به خدا معرفت دارد، یعنی انسان، و چنان نیست که مثل کتاب و ورقه نانوشته و به التفات و نظر در آن چیزی ثبت شود، این محصول نظر نیست، محصول التفات نیست من باید توجه کنم تا آن معرفت برای من حاصل شود، می گوید نورانیت اذعان به وجود خدا در انسان و یا انسان است و به تعبیر دیگر می گوئیم انسان همین نورانیت است، این تعبیر ها را فکر کنم شما یک مقدار به این صورت انسان همین نورانیت باشد را قبول نکنید،
حضرت آیت الله استاد سیدان: بله یعنی تسامحی در عبارت هست
حجت الاسلام و المسلمین استاد بیابانی: بله این نورانیت صنع الهی و مخلوق خداست، همان تعبیری که شما در باب معرفت فرمودید که این معرفت به امداد و فیض الهی و فعل الهی است، عین همان عبارت را می گوید این معرفت و این نورانیت صنع خدا و مخلوق اوست که مراتب آن به طور شدت و ضعف ظاهر می شود هرچند گاه انسان از او غافل می شود، بعد این تعبیر را دارد که این درک، اینجا به جای معرفت باز واژه درک را به کار بردند و این درک و این احساس، یعنی تعبیرهای مختلف را به کار می برند، یعنی از او یک نحو معرفت را دارد بیان می کند که یک نحوه احساسی در وجود انسان با آنها وجود دارد، می گوید بالاتر از شعور انسان به حسن و قبح و اموری است که تصدیق آن محتاج به تصور است، اینجا اصلا تصوری ایجاد نشده است، این یک مسیری است غیر از … لذا می گوید حتی آنجایی که گفته اند معرفت های فطری چه معرفت هایی هستند و تعریف کردند که قضایا قیاساتها معها و امثال آن تعریف کامل از آن نیست و خلاصه این معرفت کار انسان نیست، اینها تصریح می کند، پس بنابر این هرچند انسان تفکر در آیات می کند نتیجه اش این معرفت نخواهد شد بلکه خود خدا باید لطفی بکند این انسان در آن مرحله به این معرفت نائل شود
حضرت آیت الله استاد سیدان: بله آن تفکر بحث اثبات است، تفکر در آیات مثبت این است که یک حقیقتی هست کذا و کذا، ولی معرفت نیست، دو مرحله است، یک مرحله مرحله اثبات یک حقیقتی که خارج من الحدین، حد التعطیل و حد التشبیه، که با تفکر می آید، اما شناخت نمی آید، شناخت و معرفت بستگی دارد به همان عنایاتی که هست
حجت الاسلام و المسلمین استاد بیابانی: الان شما وقتی می گوئید در آن مرحله یعنی در بحث اثبات، خروج از حد تعطیل و تشبیه، آیا منظورتان این است که یعنی شما در این مسیر حرکت فکری و عقلی به یک مفهومی دارید توجه می کنید که خارج از حد تعطیل و تشبیه است؟
حضرت آیت الله استاد سیدان: به یک مطلبی می رسیم که نمی فهمیم حقیقتش را، همین قدر می فهمیم او مثل این موجودات نیست، اگر مثل این موجودات باشد باید حکمش حکم همین موجودات باشد که نیاز به غیر دارد و نتیجتا غیر از این است، می فهمیم که با این طریق استدلال می فهمیم یک حقیقتی است که آن حقیقت خارج از حد تعطیل و تشبیه است، همین چیز دیگر نمی فهمیم.
حجت الاسلام و المسلمین استاد بیابانی: در آنجا مفهوم شیئیت به کار می برید؟
حضرت آیت الله استاد سیدان: این البته از باب اینکه گفته می شود شیء لا کالاشیاء، از نظر بحثی، ولی چیزی در ارتباط با شناخت مطرح نیست، مثبت حقیقتی است که آن حقیقت لا کالاشیاء
