معنای معرفت فطری و حقیقت آن
معنای معرفت فطری و حقیقت آن
معنای معرفت فطری و حقیقت آن
سلسله مباحث اعتقادی در گفت و گوی استاد حجت الاسلام و المسلمین بیابانی اسکویی با آیت الله سید جعفر سیدان
جلسه دوازدهم –معنای معرفت فطری و حقیقت آن
تقطیع نامناسب دست آویزی برای توهم باطل
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اهل بیته الطیبین الطاهرین و العن الدائم علی اعدائهم اجمعین من الآن الی لقاء یوم الدین
حجت الاسلام و المسلمین استاد بیابانی: بعد از مدتی فاصله توفیقی حاصل شد که خدمت حاج آقا برسیم و سؤالاتی را در ارتباط با معارف اهل البیت: که در آثار شاگردان معارف خراسان مطرح شده است و اندیشه هایی که از این ناحیه به ما رسیده است از خدمت حاج آقا استصفار کنیم و توضیحاتی از خدمت ایشان در این مورد داشته باشیم، در این جلسه سعی می کنم یک سؤالی که در ارتباط با مطلبی از کتاب بیان الفرقان که با تعلیقات حاج آقا چاپ شده است بخوانم و از حاج آقا بخواهم در این مورد توضیحی بیان نمایند، این مطلب در صفحه 79 همین کتاب بیان الفرقان چاپ دلیل ماست که با تعلیقات حاج آقای سیدان چاپ شده است، در این قسمت بعد از بیان نظرات فلاسفه و روش فیلسوفان و عارفان، روش انبیاء الهی را در باب معرف خدا مطرح می کند و می رسد به اینجا که در نگاه فیلسوفان در باب معرفت خدا اختلاف وجود دارد، عارف ها هم اختلاف دارند، اما آنچه از انبیاء رسیده است و فرقی بین نبی ای با نبی دیگر وجود ندارد در باب معرفت خدا یک امر بیشتر نبوده و همه به یک مطلب در حقیقت تأکید داشته اند، ایشان در اینجا روش انبیاء را در باب معرفت خدا در صفحه 79 اینگونه بیان می کنند که ذیلش تعلیقاتی هم از شما وجود دارد که آنها را هم خدمتتان عرض خواهیم کرد، من فقط همین قسمت نوشته خود مرحوم شیخ مجتبی قزوینی را خدمتتان می خوانم تا در این مورد یک مقدار توضیحی از شما بشنویم بعد تعلیقه ای که دارید آن را هم خدمتتان خواهم خواند.
ایشان می نویسند «سپس می گوئیم که انبیاء و رسل و آوصیاء آنان برای شناخت قادر متعال طریق را منحصر به تذکر به آیات و علامات الهیه که موجودات آفاق و انفس می باشد دانسته اند و نیز بیان فرموده اند که معرفت خداوند فطری و جبلی هر بشر هست، پس در وصول به معرفت الهی محتاج به برهان ان و لم که مبتنی بر ابطال دور و تسلسل است نیستیم، بلکه چون انسان را به فطرت خود متوجه سازند و متذکر نمایند خدای خود را می یابد، در این جملاتی که خدمت تان خواندم شیخ مجتبی قزوینی نکته ای را که خیلی برایشان مهم بوده این بوده که معرفت خداوند فطری انسان است و تعبیر جبلی هم می کند، و راهی که انبیاء برای رساندن به این معرفت فطری طی کرده اند تذکر دادن از طریق آیات آفاقیه و انفسیه به همین معرفت است نه اینکه از مسیر برهان ان و لم که مبتنی بر یک قواعدی است که آن قواعد ابطال دور و تسلسل است حرکت کرده باشد و در نهایت ایشان آن چیزی را که نتیجه و مسیر روش انبیاء الهی در یادآوری و توجه به خداوند بوده است در نهایت اینگونه می فرمایند که «بلکه چون انسان را به فطرت خود متوجه سازند و متذکر نمایند خدای خود را می یابد.» این تعبیر می یابد هم در اینجا تعبیری است که مرحوم شیخ مجتبیر قزوینی به کار برده اند که به نظرم می رسد که در این جهت اگر در توضیحی که نسبت به این عبارت مرحوم شیخ مجتبی قزوینی می توانیم داشته باشیم، استفاده کنیم انشاء الله.
حضرت آیت الله استاد سیدان: بسم الله الرحمن الرحیم و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین.
در ارتباط با عباراتی که قرائت فرمودید و آنچه مربوط به این عبارت فرمودید که به عرض برسانم آنچه که در ذهم هست این است که نسبت به شناخت خداوند متعال این مسئله مطرح است که از مسیرهایی که در این جهت شناخت خداوند متعال مطرح است، شناخت فطری است و شناخت فطری هم به این معناست که انسان در نهانش در خلقتش، حالتی وجود دارد که باتوجه به آن حالتی که در خلقت انسان هست که تعبیر می شود به مسئله فطرت، توجه به خداوند متعال پیدا می کند در مواردی بدون اینکه بر مقدماتی متکی باشد، یعنی گاهی می شود که انسان در ارتباط با خداوند متعال مقدماتی را ترتیب می دهد و با ترتیب آن مقدمات و توجه به آن مقدمات به نتیجه خاصی در ارتباط با شناخت خداوند متعال منتقل می شود، ولی غیر از اینکه ترتیب مقدماتی بدهد که از آن طریق به خداوند متعال متوجه بشود خیر، در نهاد انسان حالتی است که در مواردی متوجه به خداوند متعال می شود بدون ترتیب مقدمات، از این حالت تعبیر می شود به فطرت، و این حالت در مواردی خاصی بیشتر بروز و ظهور دارد، در ضرورت ها و در موارد خاصی که انسان قرار بگیرد که از تعلقات مختلف و از اسباب و وسائل گوناگون انقطاع پیدا بکند این حالت به او دست می دهد که بدون اینکه با ترتیب مقدمات متوجه خداوند متعال باشد فطرتش نهانش متوجه خداوند متعال هست به شدت، و با روشنی کامل که هیچ متکی به ترتیب مقدمات نیست، از چنین حالتی تعبیر می شود به شناخت فطری، و این شناخت برای انسان هست و غیر از شناخت استدلالی با ترتیب مقدمات به آن شناخت منتقل می شود، چنین شناختی هست و به خصوص در حالت بأساء و ضراء این حالت بیشتر بروز پیدا می کند، آنچه در ذهن من هست این است.
