حجیت قرآن کریم در نظر مرحوم میرزا مهدی اصفهانی

محمد بیابانی اسکوئی

حجیت قرآن کریم در نظر مرحوم میرزا مهدی اصفهانی

استاد محمد بیابانی اسکوئی در مقاله حجیت قرآن کریم در نظر مرحوم میرزا مهدی اصفهانی می نویسد: مرحوم میرزای اصفهانی درباره قرآن کریم مباحث مختلفی را بیان کرده است.ما برای روشن شدن اصل بحث ایشان در حجیت قرآن به صورت فشرده به مباحثی که ایشان در ارتباط با قرآن دارد اشاره کرده و بعد به بحث از حجیت قرآن در نگاه ایشان می پردازیم.

| فصلنامه تخصّصى مطالعات قرآن و حديث سفينه – سال یازدهم، شماره 46«ويژه حدیث»، 1394، ص155ـ 166|


مرحوم میرزای اصفهانی درباره قرآن کریم مباحث مختلفی را بیان کرده است.ما برای روشن شدن اصل بحث ایشان در حجیت قرآن به صورت فشرده به مباحثی که ایشان در ارتباط با قرآن دارد اشاره کرده و بعد به بحث از حجیت قرآن در نگاه ایشان می پردازیم.

  1. قرآن کلام خداست

یکی از مباحث مهمی که مرحوم میرزای اصفهانی در آثار خویش تأکید فراوان برآن دارد این است که قرآن کریم کلام خداست .او در اول معارف القرآن می نویسد:

قد ملأ العالم نداء القرآن المجید بأنّه کلام الله و أن المتکلّم بهذا الکلام یتکلم بأنّه إله السموات و الأرض و مالکهم و قیّومهم وتحدّی به أنّه کلام الله الغیر المشابه کلام البشر.[1]

ندای قرآن کریم عالم را پر کرده است که این کتاب کلام خداست و گوینده این سخن با عنوان کسی که خدای آسمان ها و زمین ،ومالک و قیوم آنهاست ،با آنها سخن گفته وبا آن سخنی که کلام الله است و شباهتی به کلام بشر ندارد تحدی کرده است .

مرحوم میرزای اصفهانی در این مطلب کوتاه اموری را تذکر می دهد :

یک : قرآن کلام خدای تعالی است نه سخن رسول خدا 6 .پس آنچه از سوی خدای تعالی بر رسول خدا6 نازل شده است کلمات وجملات بوده است نه معانی.

دو: خداوند متعال سخنان مختلفی دارد قرآن سخن خداست از مقام خداوندگاریش به خلق یعنی سخن کسی که همه آسمان ها و زمین را آفریده و همه آنها تحت قیمومیّت اوست و مالکیّت همه خلایق از آن اوست پس خداوند متعال در قرآن کریم با توجه به مقام خداوندگاریش با خلق سخن می گوید،و بندگان  این کلام الهی را با توجه به این جهت باید مورد توجه قرار دهند.

سه: چون قرآن کلام خدای تعالی با توجه به مقام خداوندگاریش است پس اولّاً این سخن او با دیگر سخنان او که با بندگانش دارد متفاوت خواهد بود مثلاً این سخن او با احادیث قدسی متفاوت خواهد بود و با سخن خدای تعالی با پیامبرانش و فرشتگان مقرب درگاهش متفاوت خواهد بود .ثانیاً چون در این مقام خدای تعالی یگانه است و هیچ شریکی برای او در این مقاموجود ندارد پس سخن او با توجه به این مقام نیز شباهتی با سخن خلق نخواهد بود .

چهار: ایشان این جهت را هم در تحدی و تعجیز قرآن کریم از اینکه بشر نمی تواند کلامی نظیرکلام خداوند متعال بیاوردمورد توجه قرارداده وبا این نکته  معتقداست که قرآن چون کلام خدا با عنوان خداوندیش است پس احدی نمی تواند کلام به مانند کلام اوبیاورد.

این مطلب در تقریرات مرحوم شیخ محمود حلبی نیز به این صورت آمده است :

فعمدة الکلامفی المقام هو التنبیه علی أنّ ذلک الکتاب حجّه الله بنفسه و کلام الإله بذاته وکونه کلام الله تعالی امر ضروریّ بدیهیّ لا یحتاج إلی فکر و نظر …..والمقصود فی المقام هو أنّ ذلک الکلمات بهذه التراکیب وتلک الهینات قد القیت علی قلب اشرف الکائنات بعینها لا أنّ معانیها ألقیت علیه فأکساها بکسوة الألفاظ المتناسبة من عند نفسه [2]

اصل سخن در مقام آن است که توجه شود که این کتاب خودش حجت خداست و خودش یعنی با تمام ذاتش کلام خداست .و کلام خدا بودن آن ضروری وبدیهی است نیاز به فکر و نظر ندارد . ….ومنظور از کلام الله بودن آن این است که همین کلمات با همین ترکیب و همین شکل به قلب اشرف کائنات عیناً از سوی خدای تعالی القا شده است نه اینکه معانی آن برقلب پیامبر6 نازل گشته و پیامبر 6آن معانی را  به لباس الفاظی که مناسب آن معانی است  در آورده است .

2.معرفت خدا ،عقل و علم اساس قرآن

قرآن کلام خداست که انسان را از تاریکی جها و نادانی و غفلت به سوی آگاهی و دانایی و روشنایی می خواند و خدای تعالی پیامبرانش را فرستاده است تا بشر را از خواب غفلت بیرون آورده و آنها را به سوی ربّ الأرباب خدای خالق متعال سوق داده و آنها را به نور حق که مفطور به معرفت او هستند توجه داده و گنج های پنهان شده عقل ها و خرد ها را برای آنها بیرون آورند و دانش حقیقی و شناخت صحیح برای آنها ارزانی دارند .و بشر با چنگ زدن به دانش پیامبران الهی از نورالهی بهره مند می شود و بصیرت کامل پیدا کرده و با چشمانی باز به سوی حقایق حرکت می کند.

مرحوم میرزای اصفهانی به این مطلب اشاره فرموده و می نویسد :

حیث إنّ القرآن العظیم تذکرة إلی العقل الذی هو حجّة الهیّه و یثیر إلی اهل العالم دفائن عقولهم و تذکرة إلی العلم الحقیقی الذی یعرفه کل أحد غافل عنه و تذکرة أیضا إلی الحق الذّی یعرفه کل مولود بالفطرة وإلی کمالاته التّی یعرفها به و بالعلم و العقل ینکشف أبواب العلوم و المعارف والحکم و المواعظ علی جمیع البشر و بالحق الذی یجدونه بفطرتهم یتمکّنون من معرفه الأشیاء بالقوّة الإلهیّه و یعرفون ربّهم بأسهل طریق و أقربه ویظهر به صراطه المستقیم و یستغنون عن تعلیمات البشریّه ، فهو رحمة عظیمه من المنّان الکریم و لهذا وصف الله تعالی کلامه بکونه هدایة و نوراً و حکمة و موعظة و رحمةً.[3]

قرآن عظیم انسان را به عقل توجه می دهد که آن حجّت الهی است و گنج های خرد های اهل عالم را برای آنها آشکار می سازد .ونیز قرآن کریم انسان را به علم حقیقی متوجه می کند که آن را همه کسانی که از آن غافلند می شناسند .و نیز انسان را توجه می دهد به خدای تعالی که هر بچه ای که از مادر به دنیا می آید اور ا می شناسد .و تذکر می دهد که انسان به کمالات الهی که انسان آنها را نیز به خود خدا می شناسد .و به انسان عقل و علم را یادآوری می کند که با آن دو دروازه های دانش ها و شناخت ها و حکت ها و موعظه ها برای همه گشوده می شود و به حق متعال تذکر می دهد که که او را به فطرت خویش می یابند و با قوّت الهی از شناخت اشیا تمکن پیدا می کنند و پروردگار شان را به آسان ترین و نزدیکترین راه می شناسند و با وجود آن راه راست برایشان آشکار می شود واز تعالیم بشری مستغنی می شوند .پس قرآن با این ویژگی ها رحمت خیلی بزرگ از خداوندمنّان کریم است و به همین جهت است که خدای تعالی کلام خویش را به عنوان هدایت ،نور، حکت ،موعظه و رحمت توصیف کرده است .

معرفت فطری خدا یکی از پایه های اساسی معارف قرآن

مرحوم میزای اصفهانی در این پیوند وارتباط قرآن کریم را با شناخت فطری خدا  و عقل وعلم بیان داشته و یادآور شده است که قرآن انسان را به محضر خدایی می برد که همه انسان ها به هنگام دنیا آمدن با معرفت او قدم به این دنیا می گذارند و معرفت او را همواره در خود دارند .

ایشان معرفت فطری خدا را یک پایه اساسی معرفت انسان به حقایق دانسته ومعتقدند که شناخت حقیقی اشیا و اشراف به دانش خلقت تنها در سایه ی قرب به حق و با توجه به توحید و حرکت در مسیر آن می توان دست یافت.

اومعتقد است معرفت خداوند متعال و معرفت کمالات و اسما وصفات او ومعرفت افعال حضرت حق متعال تنها به تعریف خود خدای تعالی برای انسان حاصل می شود و انسان هر اندازه تلاش کندکه با قوای ادراکی که خداوند متعال به او داده است به خدای تعالی معرفت پیدا کند امکان ندارد.و همین جمله هم که گفته می شود ” انسان با قوای ادراکی به او راه ندارد.بازبا توجه به معرفت فطری گفته می شود نه با تلاش فکری . یعنی اگر خدای تعالی خودش را به همین انسان معرفی نمی کرد وانسان شناختی با تعریف خود او از او دریافت نمی کرد حتی سخن گفتن از او برایش معنایی نداشت و هیچ واژه ای و هیچ مفهومی نمی توانست انسان را به خدا برساند .

او معتقد است که انسان بعد از به دنیا آمدن از این معرفت غافل گردید و به تعبیری خداوند متعال خود را برای او فراموشانده است .

خداوند متعال برای این کار خویش حکمتی خیلی دقیق داشته است و آن توجه دادن خلق به جایگاه پیامبران و اولیاءش :می باشد .

او خواسته است در این دنیا بندگانش را در سایه ی دعوت پیامبرانش صلوات الله علیهم به خودش متوجه کرده وبه آنان بفهماند که اگر بخواهند به دانش واقعی دست یابند باید با پیامبران و اولیاء الهی همراهی کرده و ایمان و عبودیت را ارج نهاده و حق را پاس داشته درمقابل آن استکبار نکنند.

مرحوم حاج شیخ محمود تولایی (حلبی)در تقریرات خویش در این زمینه می نویسد:

اساس الشریعة الاسلامیةعلی الدعوة إلی ما ذکرنا {من العلم الحقیقی و طریق الوصول الیه} فإنّ مدّعا صاحب الاسلام أنّ معرفة الله لیست بمقدورة للبشر بل هو صنعه و لابدّ فی حصولها من تعریفه تعالی نفسه لعباده کی یعرفوه بتعریفه نفسه لهم ،فمتی عرّف نفسه لهم یعرفوه به لا بأنفسهم و لا بعقولهم.

بل صاحب الاسلام بشّر الأنام بأنّ الله تعالی قد عرف نفسه لعباده من قبل و لا یحتاج إلی تعریف جدید حادث فعلی العباد ان لا یوسوسوا فی أنفسهم حتی یظهر لهم معرفة الله بتعریفه السابق .

فصاحب الاسلام جعل اساس دینه علی الدعوة إلی الفطرة و جعل معرفة الله من الفطریات المأخوذ میثاقها فی الذرّ الأوّل …و صاحب الاسلام دعی الخلق إلی معرفة حقایق الاشیاء بنور الله علماً حضوریّاً شهودیّاً  و جعل طریقها التقوی و التضرّع إلی الله و التسلیم و الانقیاد له و الخضوع لدیه کی یفیض الله معرفة نفسه علی عبده المتّقی الورع و  یحمله عن علمه المقدس کی یشاهد بعلم الله و بنور الله و حقایق الموجودات من العلویّات إلی السلفیات فی الدنیا و العقبا : لا یزال یتقرب عبدی إلی بالنوافل حتّی کنت سمعه الذّی یسمع به .الحدیث.

و صاحب الاسلام نهی عن التفکّر فی ذات الله و منع عن التکلّم فیه أشد النهی و المنع ونادی بأعلی صوته بأنه تعالی محتجب عن العقول فلا یمکن نیله بقوّة الفکر و قدم العقل …..

بل نادی بأنّ المعرفة فطریّة بل الدین کلّه فطری ضیف سهل.

و بالجملة جعل طریق معرفة الله بذاته و کمالاته و آیات مجده و جلاله و عظمته و معرفة خلفائه و سفرائه و مخلوقاته حتی نفس النفوس منحصرة فی العبادة و التقوی فقط فإن معرفه الحق و الخلق کلیهما بالحق ؛ وهذه الدعوة هی الدعوة الی التوحید الخالص فله دعوة الحقّ حیث جعل معرفة الحق منحصرة بالحق و معرفة الأشیاء محصورة بنورالحق و فی تحمّل علمه جلّ جلاله “اتقّو الله و یعلمکم الله” أی یفیض العلم علیکم و یحمّلکم ایّاه و یجعلکم حَمَلة علمه.[4]

پایه اساسی شریعت اسلامی بردعوت به علم حقیقی وراه وصول به آن است . زیرا مدعای صاحب اسلام آن است که معرفت خدا در توان بشرنیست بلکه معرفت خدا صنع و فعل خداست در حصول این معرفت چاره ای جز تعریف خدا نفس خویش را به بندگانش وجود ندارد تا تعریفی از ناحیه خود او به بندگانش نشود بندگان او را امکان ندارد بشناسند ،آنگاه او خود را به بندگانش معرفی کرد او رابه خود او می شناسند نه به خودشان و نه به خردهایشان .

بلکه صاحب اسلام به بشر بشارت داده است که خدای تعالی پیش از این خودش را به بندگانش معرفی کرده است و نیازی به تعریف جدید و حادث وجود ندارد .پس بر عهده بندگان است که در خود وسوسه نکنند تا معرفت پیشین خدای تعالی که به تعریف خود او حاصل شده است ،برایشان آشکار شود.

صاحب اسلام اساس و پایه ی دین خود را به دعوت به فطرت نهاده است و معرفت خدا را از فطریات قرار داده که پیمان آن در عالم ذرّ اول اخذ شده است ….

و صاحب اسلام خلق را با نور خدا به شناخت حقایق اشیا خوانده است ؛شناختی که حضوری و شهودی است و راه آن را تقوای الهی و تضرّع به خدا و تسلیم و انقیاد برای خدا وخضوع در پیشگاه او افاضه می کند و او را حامل علم مقدّس خودمی کند تا با علم خدا و به نور خدا حقابق موجودات را اعم از موجودات علوی و سفلی در دنیا و آخرت مشاهده می کند:”بنده ام همواره با نافله ها به من تقرّب پیدا می کند تا آنجا که من گوش او می شوم که با آن می شنود .تا آخر حدیث”

و صاحب اسلام از تفکردر ذات خدا نهی خیلی شدید کرده و از تکلم در ذات خدا منع اکید نموده است وبا صدای رسا ندا کرده است که خدای تعالی از خردها پوشیده است پس با قوه فکر و قدم خود امکان ندارد انسان به معرفت خدا نائل آید ……

بلکه ندا کرده است که معرفت خدا فطری است بلکه کل دین فطری و راست وآسان است .

خلاصه کلام اینکه خداوند راه معرفت ذات و کمالات نشانه های مجد و جلال و عظمت خویش را و نیز راه معرفت خلفا و سفیران و مخلوقات خود را حتّی خود نفوس را، منحصر در عبادات و تقوا قرار داده است پس قطعا معرفت حق و خلق هر دوبه خدا برای خلق حاصل می شود و این دعوت حقیقت دعوت به توحید خالص است .پس دعوت حقّ از آنِ صاحب شریعت است که معرفت حق را منحصر به خود حق کرده است و معرفت اشیاء را محصور به نور حقّ نموده است .

و در مورد حامل شدن علمه خدای جلیل فرموده است :”از خدا تقوا کنید وخدا تعلیمتان دهد”یعنی علم خویش را به شما افاضه کند و آن را به شما دهد و شما را حاملان ان قرار دهد .

پس بندگان اگر بخواهند از نور علمکاملتر بهره مندشوند بایدبه ندای خرد خویش پاسخ مثبت داده و آن را چراغ راه خویش قرار داده و از آن جدا نشوندتا در دانش به مراحل بالا دست یابند و در نورالهی استقرار یافته و با خدا به خلق نگاه کرده و با خدا با آنها معامله کنند و هیچگاه از خدا فاصله نگیرند و به هیچ وجه استقلالی به هیچ چیزی قائل نشوند و همه را مخلوق خدا و متقوّم به مشیّت خدای تعالی پیوند زده و همواره از خدا به خدا پناه برند.

در این باره بحث در آثار میرزای اصفهانی و شاگردان ایشان مطلب فراوان است ودر اینجا به همین اندازه اکتفا می شود .

عقل و خرد انسانی رکن دوم معارف قرآن

عقل درکنار فطرت و علم یکی از ارکان مهم شناخت و معرفت و معارف حقیقی الهی به شمار می آید .

مقصود از عقل،نوری الهی است که هرموجودی با بهره مندی ازآن وظیفه مندی خویش را در قبال اشیاء و موجودات اطراف خویش درک می کند .

عقل نوری الهی است که با توجه به فطرت توحیدی خلق را به خضوع و خشوع و اطاعت و انقیاد و افتادگی و تسلیم از احکام ودستورات الهی دعوت کرده و به آنها روشن می کند که به این احکام پایبند بوده واز آنها سرپیچی نکنند .

این نورالهی انسان را به پیروی از حق و ثبات و استقرار در آن و عدم عبورو تجاوز ازحقّ در هر موردی که برایش روشن شد دستور می دهد و از او می خواهد که حتماً بر آن استوار گشته و از آن تجاوز نکند.

این نور الهی انسان را به خوبی ها دعوت کرده و از بدی ها برحذر می دارد .

این نور الهی زیبایی ها و درجات کمالی اشیا و زشتی و نامرغوب بودن اشیا را برای انسان در سایه بهره مندی از توحید و شناخت حقایق اشیا، آشکار می سازد .یعنی عقل نوری است که با توجه به فطرت توحیدی و با توجه به آگاهی که برای انسان از اشیا داده شده است او را با ارتباط داشتن با آنها یا قطع ارتباط با آنها و نحوه ارتباط با آنها را برای انسان روشن می کند.

اما انسان و هر مخلوق دیگری که روشنگری عقلی برایش صورت گرفته است مجبور به عمل بر طبق آن نیست و آزاد است که مطابق روشنگری وترغیب و برحذر داشتن آن رفتار کند یا بر خلاف آن.

مرحوم میرزای اصفهانی معتقد است که عقل به معنای اصطلاحی فلسفی اش که مدرک کلیات است و ادراک  آن تنها اختصاص به کلیات پیدا کرده است به هیچ وجه لغت قرآنی نبوده و فهم هیچ انسانی با زبان های مختلفی که دارند از عقل درعربی و مرادفات آن در لغت های دیگر غیر از آن معنایی است که در نگاه فیلسوفان و آثار فلسفی و یا در بعض آثار کلامی و اصولی  اصطلاح شده است.

عقل در فهم همه انسان ها با هر لغتی که به آن توجه می دهند همان حقیقتی است که انسان در ابتدای تولد خویش آن را ندارد و به هر چیزی که در دسترس او قرار گیرد دست زده و هیچ ابایی از انجام هیچ کاری که در توانش است، ندارد.

عقل همان حقیقتی است که برخی از انسان ها در سنین نوجوانی و جوانی و پیری هم از آن بهره مند نمی شوند و درعرف به آنها دیوانه گفته می شود و از زشتی وزیبایی و خوبی وبدی و مدح وذم هیچ درکی ندارند.

عقل همان حقیقتی است که برخی از انسان ها بهره مندیشان از آن اندک است و در مقابل برخی دیگر بهره ای خیلی فراوان دارند.

آنان که بهره مندیشان از آن اندک است با عنوان کودن ،احمق و ابله از آنها تعبیر می شود .کم خردان در جوامع بشری به همان اندازه بهره مندیشان از خرد مورد عنایت و توجه قرار میگیرد و درجایگاه های مهم به هیچ وجه از آنها استفاده نمی شود و در مقابل آنان که بهره مندی بیشتری از آن دارند درجات و مقامات عالی را در جوامع عقلایی در اختیار می گیرند.

عقل در نظر مرحوم میرزای اصفهانی همان حقیقتی است که انسان با استفاده از شراب از او گرفته می شود و در حال غضب و عصبانیّت بهره مندی انسان از آن کاسته می شود و آفات وآسیب های فراوانی درحفظ آن وجود دارد.

خداوند این حقیقت را به انسان داده و براساس بهره مندی از آن اورا تکلیف کرده و در مقابل به او ثواب و عقاب قرار داده است .

خداوند متعال نیز معرفت خویش را به موجودی که از این حقیقت بهره مند شده است ،داده است.

بنا بر این با یک نگاه خاص که به توحید می شود می توان گفت همه ی خلایق برایشان توحید مطرح گردیده است و همه ی آنها نیز از این معرفت بهره مند شده اند خود را موظف دیده اند که در مقابل او خاضع شده و خود را تحت فرمان او بدانند.و بر این اساس است که همه موجودات به یک نحوی که برای هر کدام از آنها در رتبه ی بهره مندی شان از معرفت خدا و نور عقل وجود دارد تسبیح و تمجید حقّ کرده و در طاعت و پیروی او خود را موظف می دانند و در حقیقت فطرت خویش خضوع  در مقابل فرمان حق را برای خود واجب می دانند.

و به همین جهت است که خداوند متعال بعد از معرفی خویش به آنها اولیا و وخلفای خویش را نیز به آنها معرفی فرموده و ولایت آنها را به همه ی موجودات عرضه داشته است و از آنها خضوع در مقابل آنها و اطاعت از اوامر آنها را نیز خواسته است.

و با وجود بهره مندی از همین نورالهی است که موجودات بعد از عرضه ی ولایت اولیای الهی برآنها در قبال آن با آگاهی کامل عکس العمل نشان داده اندو یا آن را پذیرفته و در مقابل آن تسلیم شده اند و یا از آن سرپیچی کرده واز اطاعت آنها سرباز زده اند.

و بر این اساس است که انسان اگر درجات کمالی موجودات را با اطاعت و تسلیم و انقیاد در مقابل فرامین الهی و با پیروی از نور روشنگر خرد حساب کند نمی تواند مقام هیچ موجودی را کمتر از خویش بداند.چون ممکن است آن موجود در رتبه ی بهره مندی خویش از عقل وخرد به صورت کامل اطاعت کرده باشد امّا موجودی دیگر با بهره مندی از این نورالهی در رتبه ی بالا چنین اطاعتی از او دیده نشود.

پس انسان نمی تواند به جهت نوع خاص بودنش و تسلط بر خیلی از موجودات پیدا کردنش خود را مستحقّ مقام بالا به حساب آورده و خیال کند که نوع برتر است و همه ی موجودات باید در اطاعت او باشند.به راستی چه تعداد از همین انسان ها می توانند ادعای قرار گرفتن در بهشت الهی را داشته باشند که آنجا جایگاه قرب الهی و شایسته ی برترین و پاکترین موجودات است ؟! راستی چه تعداد از این انسان ها می توانند ادعا کنند که از حیوانات رتبه ی کمالشان بالاتر است؟!

البته باید توجه داشته باشیم که خرد و عقل همان حقیقتی است که موجودات با توجه به آن وظیفه مندی و عبودیت وبندگی خویش را در ارتباط با خدا بعد از معرفت او وآگاهی از حقیقت اشیا می بینند و با توجه به آن در مسیر بندگی خویش حرکت می کنند.

پس اگر انسانی که از توحید و معرفت خدا بهره مند شده و شناخت اشیا و موجودات نیز برای او از طریق توحید برایش آشکار گشته است و میزان اطاعت و استکبار و عصیان موجودات نیز برایش روشن گردیده است با توجه به آن میزان شناخت خرد او به اودستورنحوه ی ارتباط با آنها را می دهد و بدون این شناخت خرد و عقل روشنگری نسبت به چیزی نخواهد داشت.پس عاقل کسی است که در چنین شرایطی به کسانی مراجعه کند اطلاعات کافی و کامل به اشیا را دارند و با دلالت گری آنها و با پیروی از دستورات آنها در مسیر عبودیت خویش قدم بر دارد.

مرحوم میرزای اصفهانی درباره این رکن اساسی معارف قرآن می نویسد:

امّا حکت الهیه جدیدش مؤسَّس بر تکمیل عقول و تذکر به احکام عقل ،نه عقل به اصطلاح فلاسفه،بلکه آن نور ظاهر به ذات که حیث ذاتش کشف حسن و قبح افعال اختیاریّه و حیث ذاتش عصمت و کشف واقع .

و هر عاقلی واجد می شود بعد از طفولیت و فاقد می شود در حال شهوت و غضب .و هر عاقلی به او حکومت کند و مؤخذات عقلائیّه کلّاً مؤسَّس بر این [5] نور معصوم بالذات که حجّت باطنیّه ی الهیه و خود معرّف و حجت خود بر هر عاقلی است.

درمقام احتجاج و استدلال تذکّر به آیات و علامات ظاهره به این نور که حیث آنها صرف اشاره به ذات غیر مشابه و مماثل وکمال او است بدون تعقّل و تصّور  و توهم …..

و در مقام تذکّر به احکام عقل ،تذکّر به وجوب شکر و قبح کفران و وجوب تعظیم و قبح استخفاف و وجوب اتقّاء و قبح اهانت و و جوب تسلیم و قبح استکبار و وجوب اذعان و قبح استنکاف و وجوب ایمان و قبح انکار  وغیر آنها داده.

بعد از آن نوعیه شدید و تخویف عظیم از عصاة عقل فرموده ، مطیعین عقل را بشارت داده ؛ چه آنکه روح معارفش تجلّی ربّ العزة به کلام خودو وجدان بنده، علم ربّ العزة را به خود و معرفت به حقیقت مجعوله ی مظلمه ی فقیره ی خود به رب العزة و تحیّر خود از ربّ العزّة و قیّوم خود[6]

که حقیقت توحید محمدیّه است6وحقیقت علوم الهیه  جدیده اش ،نور ربّ العزّة به وساطت رسول اکرم است.

و به حکم عقول تقریب مجنون قبیح و تقریب عصاة احکام عقل که پست تر از سباع و بهائم اند أشنع و طردو تبعید آنها از ساحت قدس ربّ العزة أوجب و ألزم . از این جهت عصاة عقل را انذار به طرد و تبعید و ضیق صدر و دین وقساوت و رجس قلوب فرموده…

به این سبب هدایت و نورش خاص به مطیعین احکام عقل که به مسلمین و مؤمنین و متقین ومحسنین توصیف فرموده گردید.و آنها را به شرح صدر و اخراج از ظلمات به نور و هدایت به سوی ربّ العزّة و کتابت ایمان و انزال سکینه و تایید به روح بشارت فرموده….

این است رحمت نازله که عقلا و دانشمندان عالم را که در اوتدبّر کنند،تکان داده، قلوب را لرزانیده ، به مرتبه ی تسلیم ذوالفضل العظیم بعد از اطاعت احکام عقل ، به نور حضرتش منور و به فیض قربش واصل گردانیده است….

مطیعین احکام عقل که به مسلمین و مؤمنین و متقین و محسنین توصیف شده، نزد استماع یا قرائت یاتذکر و به تدبّر در قرآن مجید بدون احتیاج به حکمت بشریّه و برهان و کشف و ریاضت مجاهده صوفیان بغتةً علم ربّ العزّة را به کنه ذات مظلمه ی فقیره خود وجدان کرده ، ربّ العزة را به ربّ العزّة بیابند و حضرت او را بشناسند و به ربّ العزّة ، کنه ذات مجعوله ی مظلمه ی فقیره مباینه با ربّ العزّة  را شناخته، به حقیقت توحید  سید رسل6 که ” توحیده تمیزه عن خلقه و کنهه تفریق بینه و بین خلقه” عارف گردند

ایشان پس از ذکر آیاتی از قران کریم به عنوان استشهاد بر گفته های خویش آورده می نویسد:

در این آیات حضرتش تذکّر به حکم عقل داده که وظیفه ی بنده نزد این موهبت کبری ، تعظیم ذات مقدسّ ربّ العزّة ملاحظه ی حرمت حضور ألزَمِ لوازم و حذر و اتّقا از او را اوجب واجبات دانسته و توقع فهمیدن و دانستن کیفیت معرفت را جنون و کنج کاوی را اعظم استخفاف و افحش فحش به ربّ العزّة ی حیرت انگیز وحشت آمیز بداند.[7]

مرحوم میرزا مهدی اصفهانی درباره ی عقل و مدرکات آن و حجیت آن وتفاوت آن با علم و نیز اختلاف آن با عقل اصطلاحی در آثار خویش مطالب فراوانی دارد که در این مختصر نمی توان همه ی آنها را  احصا کرد امّا آنچه مهم است ایشان عقل را در کنار فطرت یکی از ارکان اساسی معارف قرآن شمرده و در همین عباراتی که نقل گردید رابطه عقل و فطرت را بیان داشته و تذکر می دهد که در معارف قرآنی جایگاه عقل چگونه است ؟

اموری که در این ارتباط از این عبارت استفاده می شود به اجمال طرح می گردد:

1.قرآن برای تکمیل خرد ها و یادآوری انسان به احکام عقلی از سوی خدای تعالی برای بندگانش نازل شده است .منظور ازعقل در اینجا نوری است که ذاتش کاشف از حسن و قبح در افعال اختیاری است.

در این که مقصود از تکمیل خرد ها و تذکربه احکام عقل چیست توضیحی در این قسمت نیامده است امّا بدیهی است که مرحوم میرزای اصفهانی در این قسمت درصددآن است که نقش عقل و خرد را درافعال انسان نشان داده و جایگاه قرآن را در تکمیل خرد انسان ها و نیز تأثیر قرآن در به خردآمدن انسان ها رابیان کند.

او معتقداست که انسان با قرآن می تواند پلّه هایصعود و عروج در خرد ورزی را طیّ کند و به مقام عالی از خرد برسد.

2.ایشان تصریح می کند که عقل که قرآن برای تکمیل و تذکر به آن تأسیس شده است نوری است الهی که خداوند متعال آن را به عنوان حجت باطنی برای انسان قرار داده است و انسان با دارا شدن و بهره مند گشتن از آن مورد سوال و بازخواست قرار می گیرد و با فقدان آن به هیچ وجه نمی توان  او را مورد سؤال و بازخواست قرارداد.

وی معتقد است که این نور الهی غیر از عقل در اصطلاح فیلسوفان است که نوعی فنّ و حرفه به حساب می آید نه دانش و رسیدن به حقایق.

3.او معتقد است که در مقام احتجاج و استدلال با همین نور است که خدای تعالی بشر را به خودش تذکر داده وحقیقت خود انسان را برایش ظاهر می سازد که موجودی مظلم و فقیر و ناتوان و ازخود هیچ چیزی ندارد بلکه خودو ذاتی هم برایش نیست .

خودش و همه آنچه دارداز آنِ دیگری و مخلوق دیگری است.

در اینجاست که پیوند فطرت توحیدی انسان با عقل و خرد او ظاهر می شود زیرا روشن است در این مقام وقتی سخن از آن دیگری بودن و مخلوق دیگری بودن می شود منظور از آن غیر خودِخداست که انسان او را به تعریف خودش می شناسد و عقل هیچ گونه شناختی از او برای انسان نمی دهد.

ایشان این مطلب را به این صورت بیان می کند که” آیات و علامات ظاهره به این نور که حیث آنها اشاره به ذات غیر مشابه و مماثل و کمال اوست بدون تعقّل وتصوّر و توهّم.”….

پس انسان به عقل خود با توجه به معرفت فطری که از خدای تعالی به تعریف خود او دارد می یابد که خودش و تمام آنچه شبیه خودش است همه با تمام ذاتشان مخلوق خدایند و به همین جهت علامت او می شوند .یعنی خلقت خدا بودن علامت خدا داشتن را به همراه دارد.بنابراین در مقام استدلال انسان به عقل خویش متوجّه مخلوق بودن خود ازبرای خدای تعالی می شود و در همین مقام متوجّه است که خدای تعالی شبیه او هیچ چیز دیگری نیست و کمال اونیز و همین طور افعال او نیز به هیچ وجه هیچ مشابه ومماثلی ندارد و او و کمال او وافعال او را نمی توان تعقّل و تصوّر وتوهّم کرد.

  1. ایشان معتقد است که قرآن همراه با تذکّربه خدا تذکّر به احکام عقل درارتباط با خدا تذکر می دهد.یعنی انسان عاقل را ابتدا به خدا توجّه داده و فطرت او را بیدار می سازد و با تذکّر به خدای تعالی احکام خرد انسانیرا در قبال او برایش یادآوری می کند و آن اینکه نباید در مقابل خدای تعالی گردنکشی کرده و استکبار ورزد و تسلیم شده و ایمان آورد و حریم الهی را حفظ کرده و به هیچ وجه استخفاف در وظایف عقلی خویش نداشته باشد.

5.خدای تعالی در قرآن با توجه عقل و خرد انسانی او از عصیان و نافرمانی پروردگارش بر حذر داشته و از این امر او را میترساند و در مقابل فرمانبران  عقل و خرد را تشویق کرده و بشارت بهشت به آنها می دهد .

قرآن به خرد انسانی برای او یاد آوری می کند که در هیچ دستگاه عقلانی کسی که احکام عقلی را نافرمانی می کند به کرسی صدارت نمی نشانند و خدای تعالی هم کسی که احکام خرد خویش را زیر پا می گذارد مشمول الطاف خاص خویش قرار نمی دهد و چنین شخصی نمی تواند به سوی خدای تعالی تقرب پیدا کند و در نتیجه از علم و دانش و نور الهی نیزبه مانند کسانی که به احکام خرد خویش پایبندی نشان می دهند بهره مند نخواهد شد.پس آنان که احکام و دستورات خرد خویش را ارچ نهاده و به آن پایبند می شوند در کلام الهی به اوصافی مانند مؤمن ،محسن،متقّی و مسلمان توصیف شده اند و تصریح شده است که آنان را خدای تعالی به جهت تسلیم و تقوا و ایمان و احسانشان مورد عنایت خاص خویش قرار داده و انوار حکمت و علم خویش به قلب آنان نازل می کند و آنها را با روح ایمان تأیید می کند.

6.اومعتقد است که این راهی که پیامبران الهی برای رسیدن به نور معرفت و حقیقت علم وآگاهی وکمال خرد ورزی به سوی بشر گشوده اند از طرقی که بشر در آن افتاده و مقصد و نهایت آن برایش ناپیداست تفاوت اساسی و مبنایی داردو این دو به هیچ وجه قابل قیاس نیستند .

در این طریق راه ازسوی خدا برای بشر آغاز گردید و اوست که بشر را به سوی خود خوانده و معرفت  خویش را به آنها عطا می کند و اولیای خویش را به آنان می شناساند و عقل و خرد که حجّت باطنی برای آنها قرار داده به آنها عطا فرموده و توسط پیامبران الهی آنان را متوجّه آن نوری که از درونشان برایشان روشنگری می کند کرده و از آنها می خواهند که در سایه  آن نور حرکت کرده واطاعت از خدا را به نور خرد خویش سرلوحه اعمال خویش قرار دهند و در خدای تعالی خود را به تکلّف و زحمت نیاندازند که رسیدن به او تنها راهش تعریف خود اوست.

پس تا اینجا روشن شد که دو رکن از سه رکن اساسی که معارف قرآن کریم بر روی آنها استوار شده یکی فطرت توحیدی است که همه انسانها از آن به تعریف خدای تعالی نفس خویش را بهره مند هستند و دوم عقل و خرد که نوری الهی وحجت باطنی خداوند متعال در انسان هاست که در سایه این دو معارف و تعالیم قرآن معنا پیدا کرده و قرآن با این دو رکن با بشر به گفتگو پرداخته و بشر به آن دو توجّه داده و از او  می خواهد آن دو را پاس داشته و به هیچ وجه از آنها دوری نکرده و همواره در سایه روشنگری آن به حرکت در آمده و به هیچ وجه از عبودیت خدای خویش فاصله نگیرند.


[1] . معارف القرآن ص 1 نسخه صدر زاده

1.تقریرات حجیه القرآن /26

1.معارف القرآن ص 6 و 7صدر زاده

1.تقریرات حجیّة فتوی الفقیه ،خطی ص53 و 54

1.در یک نسخه دیگربه این صورت آمده است :”پس از در نور دیدن زمان طفولیت واجدآن گردیده و گاهی فاقد آن می شود که من جمله حال شهوت و غضب بسیار سخت و نیز حکومت هر عاقلی و مؤخذات عقلائیه ی تمام عقلا بر آن است .

2.در دو نسخه دیگر در اینجا این مطلب اضافه شده است:”و معرفت به تحقّق و واقعیت خود به ربّ العزّه ی مباین با خود و موهومیّت شیئیّت ماهویّه وعین ثابت توحید”

1.اعجاز نامه( جواب مرحوم میرزای اصفهانی به شاهزاده افسر در اعجاز قرآن) خطی این رساله تا  کنون سه بار به چاپ رسیده و به جهت اختلاف نسخه ی خطّی خود مؤلّف با نسخه های چاپ شده عین عبارات نسخه ی خطّی نقل شد.معارف القرآن واعظ یزدی ازروی نسخه ی بیان الفرقان و سپس همراه مصباح الهدی از سوی بوستان کتاب چاپ شده است.

مطالب مرتبط