انسان در عالم ذرّ

بیابانی اسکوئی

انسان در عالم ذرّ

استاد محمد بیابانی اسکوئی در مقاله ” انسان در عالم ذر ” معرفت خدا در عالم ذرّ و اقرار بر معرفت، در آيات و روايات مطرح شده و انديشمندان بزرگ در اين مورد سخن گفته‌اند. در اين نوشتار، نظريه‌هاى پنج تن از دانشمندان قرن 14 با ديدگاههاى مختلف، نقل و نقد و بررسى شده است: سيّد حبيب‌الله خويى، ميرزا مهدى اصفهانى، سيّد عبدالحسين شرف‌الدين، شيخ مجتبى قزوينى، علّامه عبدالحسين امينى.

| فصلنامه تخصّصى مطالعات قرآن و حديث  – سال ششم، شماره 24، پاييز  1388 |


چكيده : معرفت خدا در عالم ذرّ و اقرار بر معرفت، در آيات و روايات مطرح شده و انديشمندان بزرگ در اين مورد سخن گفته‌اند. در اين نوشتار، نظريه‌هاى پنج تن از دانشمندان قرن 14 با ديدگاههاى مختلف، نقل و نقد و بررسى شده است: سيّد حبيب‌الله خويى، ميرزا مهدى اصفهانى، سيّد عبدالحسين شرف‌الدين، شيخ مجتبى قزوينى، علّامه عبدالحسين امينى.

كليد واژه : عالم ذرّ / معرفت خدا / ميثاق بر ولايت / عالم ارواح / عالم ذرّ ـ شبهه‌ها و پاسخ ها / تقدّم خلقت روح بر بدن / دانشمندان شيعه ـ قرن 14/ انسان در عالم ذرّ/

  1. مير حبيب الله خويى (م 1324 ه .ق)

ايشان اقوال مختلفى در معناى معرفت آورده و آخرين معنا را «ادراك دوم بعد از فراموشى» دانسته و نقل كرده است كه گفته شده اين قول مشهورترين قولها در معناى معرفت است. پس از آن مى‌گويد:

أقول: و على هذا فاستعمال المعرفة في المقام، نظراً إلى سبق إدراک ذاته سبحانه في عالم الذّر، أو عند أخذ الميثاق من العقول المجرّدة. (:3 ج 1، ص 318)

مى‌گويم: بر اين اساس، به كارگيرىِ معرفت در اينجا، به پيشينه ادراك ذات خداى سبحانه در عالم ذرّ، يا به هنگام اخذ ميثاق از عقول مجرّده نظر دارد.

ايشان در جاى ديگر به تفصيل، به بحث از عالم ذرّ پرداخته و ابتدا تفسير مشهور را آورده كه مطابق احاديث عالم ذرّ است. وى اين تفسير را به اكثر مفسّران اهل اثر نسبت داده و متذكّر شده است كه محقّقان اين تفسير را به سبب اشكالات متعدّدى ردّ كرده‌اند. سپس اشكالات سيّد مرتضى را بر آن يادآور شده و نظريه وى را در اين‌باره مطرح كرده است.

به اعتقاد وى، تفسير مشهور و نظريه سيّد مرتضى، هيچ‌يك با آيه مطابقت كامل ندارد و تصريح مى‌كند كه مخالفت نظريه سيّد مرتضى با ظاهر آيه، بيشتر از تفسير مشهور است. پس از آن مى‌گويد :

أمّا إنكار أصل هذه القضيّة والحكم باستحالته بما ذكره من دليل العقل، فلاوجه له. و لايعبأ بالدليل المذكور ـ قبال الأخبار الكثيرة ـ تفسير الآية به أيضاً…. (:3 ج 2، ص 147)

امّا انكار اصل وجود عالم ذرّ و حكم به محال بودنِ آن، به سبب دليل عقلى كه ذكر كرده است، هيچ وجهى ندارد. و آن دليل ـ  در مقابل روايات متواتر كه وجود آن را مى‌رساند ـ قابل اعتنا نيست؛ بلكه در روايات فراوانى آيه به عالم ذرّ نيز تفسير شده است.

ايشان روايات عالم ذرّ را متواتر و غير قابل ردّ دانسته و تصريح مى‌كند كه روايات زيادى نيز آيه را عالم ذرّ تفسير كرده‌اند. از اين بيان، استفاده مى‌شود كه هرچند ايشان در ابتداى بحث، تفسير مشهور را با ظاهر آيه در اختلاف مى‌ديد، امّا در نهايت به اين نكته مى‌رسد كه بر اساس روايات، معناى آيه همان است.

  1. ميرزا مهدى اصفهانى (1365ه .ق)

ميرزاى اصفهانى معتقد است كه انسان، از روح و بدن تركيب يافته است. روح و بدن هر دو مادّى‌اند. علم، عقل، قدرت، حيات و ساير كمالات نورى از ناحيه خداى تعالى به روح و بدن افاضه مى‌شود. پس روح انسان، عين علم و قدرت و حيات نيست تا مجرّد به معناى اصطلاحى باشد. مادّى بودن روح، بدان معنا نيست كه روح هم مانند بدن با حواسّ ظاهرى قابل درك باشد؛ زيرا مادّى بودن با قابل درك بودن به حواسّ بدنى مساوى نيست.

ايشان تصريح مى‌كند كه بر اساس روايات، روح پيش از بدن خلق شده و بعد از خلق، بدن به آن تعلّق گرفته است. بدن نيز در عالم ذرّ به صورت ذرّى موجود شده، روح در عالم ذرّ به آن تعلّق گرفته و بعد از تعلّق، از او جدا نشده و همواره با بدن است. انسان مركّب از روح و بدن در اصلاب و ارحام جارى مى‌شود تا اينكه به صورت نطفه، از صلب آخرين پدر به رحم آخرين مادر وارد مى‌شود و بعد از چهار ماه، روح العقل و الحياة به او افاضه مى‌شود و بعد از سپرى كردن دوران جنينى، از رحم به دنيا مى‌آيد.

انسان در تمام اين مدّت، ميثاقى را كه در عالم ارواح و ذرّ، بر استوار ماندن بر آن،
با خداى تعالى بسته بود، به ياد دارد و از آن غافل نيست. اين ميثاق شامل اعتقاد و تسليم در مقابل دستورهاى خدا، اطاعت از اولياى الاهى و اعتقاد به ربوبيّت و توحيد خداوند متعال، نبوّت پيامبران، ولايت و وصايت اوصياى الاهى است. امّا به هنگام ورود انسان به دنيا، خداى تعالى به عمد، ميثاق مذكور را از ياد او مى‌برد و پيامبران و اوصياى ايشان را جهت يادآورى آن عهد و پيمان و ملزم ساختن بندگان به آن، به سوى آنان مى‌فرستد. امّا برخورد انسانها با دعوت پيامبران، مختلف است. از آنجا كه اين دنيا محل امتحان و تكليف است، خداى تعالى نيز به آنها مهلت مى‌دهد و در مقابل اعمال و كردار ناشايست‌شان، بلافاصله، اخذشان نمى‌كند. اين همه براى آن است كه حجّت بر آنها به صورت كامل‌تر و روشن‌تر تمام گردد و شبهه‌اى در آنچه خداى تعالى در حق بندگان انجام داده و خواهد داد، براى احدى باقى نماند. ايشان در اين زمينه مى‌نويسد :

لايخفى ما في الآية الشريفة[1]  من التصريح على أخذ ذرّيّة جميع بني آدم حيث

قال: (وَ إِذ أَخَذَ رَبُّک َ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّـتَـهُمْ) و لم يقل: «من آدم من ظهره ذرّيّته»، حتّى يكون موهماً باختصاصه بأولاد خصوص آدم…

و عمدة الشبهة ـ كما نصّ عليه الشيخ ـ شبهة التناسخ، و هو مبنيّ على توهّم أنّ الأبدان الذرّيّة غير تلک الأبدان، فإنّ التناسخ هو تعلّق الأرواح ببدن آخر. و الأخبار ناصّة ببطلان هذا الاحتمال و أنّ هذه الأبدان عين تلک الأبدان، و أنّ الإنسان خُلِق من قبل في مرتبة الذَّرِّيّة وله روح قديمة، و بهذا الروح ينتقل في الأصلاب والأرحام. غاية الأمر أنّه في المرتبة الّتي قدّر الله خروجه عن رحم، ينمو بالتغذية. و ما يتغذّى و ينمو به، خارج عن حقيقته. (:1 ص 159)

آيه شريفه به روشنى، صراحت دارد كه خداوند متعال، ذرّيّه همه فرزندان آدم7 را اخذ كرده است؛ زيرا فرمود: «و يادآور آن‌گاه را كه خداوندگارت از پشت فرزندان آدم، ذرّيّه آنها را گرفت.» خداوند نفرمود: «از پشت آدم ذرّيّه او را گرفت»، تا توهّم نشود كه اخذ به خصوص اولاد آدم 7 اختصاص دارد…

شبهه اساسى درباره عالم ذرّ ـ همان‌طور كه مرحوم شيخ (مفيد) به صراحت گفته ـ شبهه تناسخ است و اساس آن بر اين توهّم استوار شده كه بدنهاى ذرّى، غير از اين ابدانِ دنيوى هستند؛ زيرا تناسخ عبارت از تعلّق ارواح به بدن ديگر است كه روايات به صراحت، اين احتمال را ردّ مى‌كند و مى‌رساند كه اين بدنها عين همان بدنهاى ذرّى هستند. اين روايات، همچنين، دلالت دارد كه انسان پيش از اين در مرتبه ذرّى خلق شده است و روح قديم دارد و با همان روح قديم در صلبها و رحمها جريان پيدا مى‌كند.

البتّه بدن دنيوى در مرتبه‌اى صورت مى‌گيرد كه خداى تعالى مى‌خواهد او را به دنيا بياورد كه با تغذيه، رشد مى‌كند. و آنچه تغذيه مى‌كند و مقدارى كه رشد مى‌كند، از اصل بدن حقيقى او خارج است. بدن دنيوى از اين ديدگاه با بدن ذرّى تفاوت دارد.

  1. سيّد عبدالحسين شرف‌الدين (م 1377ه .ق)

مرحوم شرف‌الدين، آيه ذرّ را از قبيل تمثيل گرفته و براى معناى ظاهرى آن واقعيّتى قائل نيست؛ يعنى وجود عالمى به عنوان عالم ذرّ، بيرون كشيدن فرزندان آدم از پشت او و گرفتن عهد و پيمان از آنها را ـ به صورت واقعى و خارجىِ آن ـ قبول ندارد.او در معناى آيه مى‌گويد :

«و» اذكر، يا محمّد! للناس ما قد واثقوا الله عليه بلسان حالهم التكوينيّ من الإيمان و الشهادة له بالربوبيّة؛ و ذلک «إذ أخذ ربک» أي: حيث أخذ ربّک جلّ سلطانه «من بني آدم» أي «من ظهورهم ذرّيّتهم»، فأخرجها من أصلاب آبائهم نطفاً، فجعلها في قرار مكين من أرحام أمّهاتهم. ثمّ جعل
النطف علقاً، ثم مضغاً، ثم عظاماً ثم كسا العظام لحماً، ثم أنشأ كلّآ منهم خلقاً

سويّا قويّاً في أحسن تقويم، سميعاً بصيراً ناطقاً عاقلاً مفكّراً… فيدرک بها آلاءالله في ملكوته و آيات صنعه جلّ و علا… و بذلک وجب أن يكونوا على بيّنة قاطعة بربوبيّته، مانعة عن الجحود بوحدانيّته. فكأنّه تبارک و تعالى إذخلقهم على هذه الكيفيّة، قرّرهم «و أشهدهم على أنفسهم»، فقال لهم : «ألست بربّكم» و كأنّهم «قالوا بلى شهدنا» على أنفسنا لک بالربوبيّة… هذا كلّه من مرامي الآية الكريمة و إنّما جاءت على سبيل التمثيل و التصوير، تقريباً للأذهان إلى الإيمان و تفنّناً في البيان و البرهان. (:4 ص 3 و 4)

و ياد كن، اى پيامبر! براى مردم كه آنان با زبان حال تكوينى خود، با خدا پيمان بستند كه ايمان آورند و به ربوبيّت او شهادت دهند. و آن «زمان كه خداوندگارت اخذ كرد» يعنى آن‌گاه كه اخذ كرد خداوندگارت «از بنى آدم» يعنى «از پشت بنى‌آدم ذرّيّه آنها را»؛ بدين سان كه آنان را از اصلاب پدرانشان به صورت نطفه بيرون آورد و در قرارگاهى مكين ـ كه ارحام مادرانشان باشد ـ قرار داد. سپس نطفه‌ها را به علقه و علقه را به مضغه و بعد به استخوان تبديل كرد. آن‌گاه آنها را گوشت پوشاند و بعد هر يك از آنها را خلقى كامل، قوى و در بهترين تنظيم قرار داد. آنها را شنوا، بينا، ناطق، عاقل و متفكّر…كرد. و به واسطه قواى اداركى كه به آنها داد، نعمتهاى ملكوتى و آيات صنع الاهى را در اطراف خود درك مى‌كنند… و به سبب اين ادراك، بايد با دليل، به ربوبيّت خداوند، قاطع باشند و از انكار توحيدش امتناع ورزند.

پس گويى خداوند متعال، آن‌گاه كه آنان را به اين كيفيّت آفريد، براى آنان تقرير و تثبيت كرد «و آنان را بر خودشان گواه گرفت» و گفت: «آيا من خداوندگارتان نيستم» و گويا آنها گفتند: «آرى، ما گواهى مى‌دهيم» بر نفس خويش برايت به ربوبيّت… مقصود آيه كريمه، همين است كه ذكر شد. آيه بر سبيل تمثيل و تصوير براى تقريب به ذهنها براى ايمان، آمده است و نحوه‌اى از بيان و برهان است.

از نظر مرحوم شرف‌الدين، آيه شريفه هيچ‌گونه دلالتى بر عهد و ميثاق نبوّت پيامبر صل الله علیه و آله و ولايت و امامت امامان معصوم : ندارد. البتّه بدون در نظر گرفتن روايات مربوط به اين آيه، نظريّه وى صحيح است؛ زيرا آيه شريفه در مورد ميثاق بر نبوت پيامبر صل الله علیه و آله و ولايت و امامت امامان معصوم : ساكت است؛ ولى در روايات، اين دو ميثاق نيز به دنبال ميثاق ربوبيّت و توحيد، در تفسير آيه شريفه ذكر شده و امامان معصوم : تأكيد كرده‌اند كه در عالم ذرّ، بر نبوّت پيامبر : و امامت امامان اهل بيت: نيز عهد و پيمان گرفته شده است. مرحوم شرف‌الدين ضمن رعايت كمال احترام و ادب نسبت به اين روايات و قول به صحّت و مطابقت مضمونشان با حقّ، آنها را توجيه مى‌كند. توجيه اين روايات نيز عيناً همان تأويل و توجيهى است كه نسبت به ميثاق ربوبيّت و توحيد در آيه شريفه ارائه كرده بود. ايشان مى‌نويسد :

أمّا أخذ الميثاق هنا لرسول الله بالنبوّة و لأوصيائه الاثنا عشر بالإمامة، فإنّما هو على حدّ ما ذكرناه من أخذ الميثاق لله عزّوجلّ بالربوبيّة، فإنّه‌ـ  و له الحمد و المجد ـ أقام على نبوّة نبيّنا و إمامة أئمّتنا من الأدلة القاطعة و البراهين الساطعة و الآيات و البيّنات و الحجج البالغة المتظاهرة ما لا يتسنّى جحوده و لاتتأتّى المكابرة فيه.

اخذ ميثاق در عالم ذرّ بر نبوّت رسول خدا صل الله علیه و آله و امامت اوصياى دوازده‌گانه‌اش : به همان معناست كه درباره اخذ ميثاق بر ربوبيّت خداوند متعال گفتيم. زيرا خداوند متعال ـ كه حمد و عظمت مخصوص اوست ـ بر نبوّت پيامبر صل الله علیه و آله  و امامت امامان ما: ادلّه‌اى قاطع، براهينى آشكار، آيات، شواهد و حجّتهاى كامل و ظاهر اقامه كرده است كه انكار آنها به هيچ وجه، ممكن نيست و معارضه با آنها از هيچ كسى برنمى‌آيد.

ايشان خضوع انسانها در مقابل پيامبر و امامان : و بيان مناقب و فضايل ايشان را دليل و شاهدى بر اين مطلب آورده است. (:4 ص 9)

درباره اين سخن بايد گفت كه در وجود حجّت قعطى بر ربوبيّت خداوند سبحانه و نبوّت و ولايت پيامبر خاتم و اوصياى آن بزرگوار، هيچ شكّ و شبهه‌اى نيست؛ ولى بحث در اين است كه آيا آيه مباركه و روايات معصومان: درباره عالم عهد و ميثاق نيز تنها به همين مطلب اشاره دارند و با زبان تمثيل و رمز صبحت گفته‌اند يا اينكه به بيان واقعيت ديگرى نيز پرداخته‌اند.

دلالت روشن آيه و روايات عالم ذرّ، پيش از اين تبيين گرديد و معلوم شد كه عالم ذرّ، عالمى حقيقى و واقعى است. انسانها در آنجا به صورت كامل ـ با تمام جهات لازم براى دريافت معرفت ـ موجود بوده‌اند و پس از دريافت معرفت، مورد امتحان و تكليف قرار گرفته‌اند.

  1. شيخ مجتبى قزوينى (م 1379ه .ق)

ايشان نيز همچون استاد خويش (مرحوم ميرزا مهدى اصفهانى) عقيده دارد كه انسان پيش از اين دنيا دو عالم «ارواح» و «ذرّ» را پشت سر گذاشته است. او مى‌نويسد :

اصل دومى كه از آيات شريفه قرآن و روايات، مستفاد مى‌باشد و معاد قرآن مجيد بر آن استوار مى‌گردد، اين است كه انسانِ موجود در اين عالم ـ كه ابتداى آن نطفه است و بعد علقه و مضغه و طفل و جوان و پير مى‌شود و مى‌ميرد ـ در عالمى قبل از اين عالم خلق شده. خداوند متعال، قبل از اين عالم، هر انسانى را به وجود ذرّى خلق فرموده وروح و عقل به او كرامت فرموده و او را مكلّف ساخته است. و همان طورى كه در اين عالم داراى بدن و روح و عقل مى‌باشد، در عالم قبل نيز دارا بوده… نام عالم قبلى عالم ذرّ است؛ زيرا كه مردم به وجودهاى ذرّى خلق شدند. چون خداوند متعال حضرت آدم را آفريد، بعضى از اين ذرّات را در صلب وى قرار داد، و بعضى را در هوا نگاه داشت تا زمانى كه مقدّر فرموده كه در اين جهان بيايد ]و[ به ضميمه غذا يا هوا داخل صلب پدرش و به صورت نطفه داخل رحم مادر گردد… وجود عالم ذرّ، از آيات و روايات
زيادى استفاده شده… و به اندازه‌اى اخبار در اين باب زياد است كه نتوان صدور روايات را انكار كرد.
(:5 ص 503ـ504)

سپس در باب عالم ذرّ رواياتى مى‌آورد و يادآورى مى‌كند كه بر اساس روايات، انسان مخلوق در عالم ذرّ، داراى سه جهت بوده است: اوّل: جهت نور كه از آن به عقل و نور تعبير شده است. دوم: جهت روح. سوم: جهت طينت و ابدان ذرّيّه.

وى تأكيد مى‌كند كه روح انسان، به هيچ وجه ـ به معنايى كه فلاسفه گفته‌اند ـ مجرّد نيست؛ بلكه روح مؤمن از طينت علّيّين يا اعلا علّيّين خلق شده است. تنها تفاوت بين نظر ايشان و نظريّه ميرزاى اصفهانى اين است كه از نظر ايشان، برخى از ذرّات به صلب آدم نيامدند، بلكه در هوا ماندند؛ در حالى كه از ديدگاه ميرزاى اصفهانى، همه انسانهاى ذرّى در اصلاب و ارحام جارى مى‌شوند. ايشان پس از اين مى‌نويسد :

و نيز معلوم شد مخلوق سابق، در عالم ذرّ منحصر به طينت و بدن نبوده، بلكه انسان در عالم ذرّ مركّباً از روح و بدن و عقل خلق شده، به صورت ذرّى. بالجمله موجود در اين عالم، همان انسان است كه به صورت ذرّى مركب از روح و عقل و طينت در عالم ذرّ و قبل از عالم رَحِم و نطفه، به هزاران سال خلق شده است. (همان: ص 509ـ510)

او در جاى ديگر، به طرح و بررسى شبهات عالم ذرّ و پاسخگويى به آنها مى‌پردازد و در پاسخ به شبهه تناسخ مى‌نويسد :

تناسخ در صورتى لازم آيد كه ما روح را مجرّد و ابدان دنيويّه را غير از ابدان ذريّه بدانيم؛ ولى ما در مقام خود ثابت كرده‌ايم كه روح انسان، مجرّد به معناى اصطلاحى حكما نيست و ابدان دنيويّه عين همان ابدان ذريّه مى‌باشد كه به وسيله غذا يا امور ديگر، داخل نطفه پدر يا رحم مادر شده و به توسط اغذيه دنيا نموّ و طىّ مراحل مى‌كنند. (همان: ص 513ـ514)

مرحوم قزوينى در ادامه بحث، روايات مربوط به خلقت حضرت آدم علیه السلام را طرح مى‌كند و سپس به مناسبت، به بحث در باب ذرّيّه آن حضرت مى‌پردازد و احتمال
خلقت ابتدايى برخى از ذرّيّه را منتفى نمى‌داند. ايشان در اين باره مى‌نويسد :

در اين روايات، به نكات دقيقى اشاره شده ]كه[ به بعضى از آن اشاره مى‌كنيم :

اوّل آن كه موجودات ذرّى، يك قسمت ذرّاتى باشند كه از صلب آدم منتقل به اصلاب و ارحام گردند و قسمتى هم در هوا منتشر بودند ]كه[ به توسّط اغذيه، وارد در اصلاب و ارحام گردند و قسمتى هم ممكن است كه ابتدائاً خدا خلق نمايد…

چهارم آنكه موجودات قديمه دارى روح قديم مى‌باشند؛ به توسّط آن روح از عالمى به عالم ديگر و از صلبى به صلب ديگر منتقل گردند. و روحى كه در رحم پس از چهار ماه دميده شود، روح الحيات و روح العقل است. معلوم مى‌شود كه وجودات ذرّى، داراى روح بودند و در عالم ذرّ، به آنها عقل و امرى كه شايسته تكليف باشد، عنايت شده، سپس علم و عقل را از آنان گرفته… و در اين عالم مجدّداً به انسان اعطاى عقل و شعور فرموده. اين مطلب با اينكه عقل مصحّح تكليف در پانزده سالگى داده شود و قبل از تكميل عقل، در جهل باشند، تنافى ندارد؛ زيرا كه مراتب عقل و ادراك و شعور، مختلف است و اوّل مرتبه آن روح الحياة است كه در رحم عنايت گردد. (همان: ص 523ـ524)

  1. علّامه عبدالحسين امينى (م 1390 ه .ش)

بنابر قول مرحوم شيخ آقا بزرگ، علّامه امينى رساله‌اى در تفسير آيه ذرّ دارد. اين رساله با مقدّمه‌اى علمى شروع مى‌شود. ايشان با 19 آيه و 130 حديث ـ كه  40 حديث صحيح اصطلاحى است ـ عالم ذرّ را اثبات كرده و در نهايت، اقوال عالمان كامل و اشعار عارفان اديب را در اين مورد آورده است. (:2 ج 4، ص 323)

ايشان كتاب ديگرى به نام «المقاصد العليّة في المطالب السنيّة» دارد كه در مطلب سوم از جلد اوّل آن به اثبات عالم ذرّ پرداخته است. در اين كتاب نيز 19 آيه ذكر مى‌كند كه همه آنها در الذريعة، آمده است. سپس صاحب الذريعة مى‌گويد:  60 حديث در ذيل اين آيات وارد شده است؛ در حالى كه شيخ حرّ عاملى احاديث مربوط به عالم ذرّ را متجاوز از هزار حديث مى‌داند. علّامه امينى در اين كتاب  150
حديث ذكر كرده كه سند 40 حديث از ميان آنها ـ به اصطلاح متأخّران ـ صحيح است. ايشان در اين كتاب نيز پس از نقل آيات و روايات به نقل اقوال و اشعار پرداخته است. (:2 ج 21، ص 382ـ383)


فهرست منابع

. اصفهانى، ميرزامهدى. معارف القرآن. نسخه خطى كتابخانه شخصى مرحوم شيخ على‌اكبر صدرزاده.

. تهرانى، آقابزرگ. الذريعة الى تصانيف الشيعة. قم: اسماعيليان، 1332 ش.

. خويى، حبيب‌الله. منهاج البراعة في شرح نهج‌البلاغة. تهران: اسلاميه، 1386 ق.

. شرف‌الدين، سيّد عبدالحسين. فلسفه الميثاق و الولاية. قم: دارالكتاب.

. قزوينى، مجتبى. بيان الفراقان. تهران: 1370 ق.

 

[1] . منظور آيه ذرّ است.

مطالب مرتبط