میزان تشخیص صحت اعتبار مکاشفه
میزان تشخیص صحت اعتبار مکاشفه
سلسله مباحث اعتقادی در گفت و گوی استاد حجت الاسلام و المسلمین بیابانی اسکویی با آیت الله سید جعفر سیدان
جلسه هفتم- میزان تشخیص صحت اعتبار مکاشفه
تقطیع نامناسب دست آویزی برای توهم باطل
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اهل بیته الطیبین الطاهرین و العن الدائم علی اعدائهم اجمعین من الآن الی لقاء یوم الدین
حجت الاسلام و المسلمین استاد بیابانی: سؤال بعدی ای که نسبت به همان سؤال قبلی و در ادامه همان سؤال قبلی برای ما مطرح است این است که فرمودید در آثار وحیانی از همین نوع مکاشفات و از همین نوع غیرعادی رسیدن به حقائق فراوان وجود دارد، آیه ای را در مورد (فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها)[1] خواندید، موارد دیگری هم به نظر می رسد که شما خودتان مستحضر هستید که در روایات اهل البیت: یا در آیات قرآنی که نزول فرشتگان بر آنهایی که استقامت در دین الهی دارند، ایمان الهی دارند یا آنهایی که درجات کمالی ایمانی را طی کرده اند برای آنها چیزهایی روشن و آشکار می شود که حال تعبیر مکاشفه، شهود در این موارد به کار ببریم زیاد وجود دارد که آنها منطبق بر همان اموری است که به صورت تعبدی برای کسانی که نسبت به آن مقام نرسیدند گزارش شده است در آیات فراوان، ما یک عده امور داریم که مربوط به حقایقی است که فعلا ما به آن حقایق وارد نشدیم، ولی گزارش هایش را از روایات و آیات قرآن کریم فراوان دیدیم، ممکن است یک کسی یک بصیرتی خدا به او بدهد که آنجا را بتواند شهود کند، کشف کند به غیر عادی یا در همین جا ممکن است یک آدمی که هیچ درس نخوانده به او علمی خدا عطا کند که اصلا از طریق عادی و تعلیم و تعلم صورت نگرفته باشد، اینها در گزارشات بزرگان مان، گزارشات روایات مان و قرآنی هم فراوان در مورد غیر معصومین هم وجود دارد، خوب اگر بی زحمت در این مورد برای خود شما مواردی اتفاق افتاده یا برای اساتیدتان یا از آیات و روایات مواردی اینگونه دارید که در این مورد برای ما راه گشا بشود بیان بفرمایید.
حضرت آیت الله استاد سیدان: بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین؛ در تتمه جلسه قبل و مسئله دانستنی های غیر عادی خواه به تعبیر مکاشفه گفته بشود یا به تعبیر الهام گفته بشود و خطورات قلبی خاصی، و همچنین با همین تعبیری که می گفتیم به گونه ای غیر عادی مطالبی را بفهمند این مسئله ای است برای بسیاری از افراد رخ داده و مدارک وحیانی هم از قرآن و حدیث در ارتباط با این مسائل هست و از قرآن کفایت می کند همین که اشاره کردم (فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها)[2] در سوره مبارکه شمس آمده در ارتباط با یک مسئله مهمی و آن مسئله مهم هم بی تناسب با این بحث نیست، (وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها * وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها)[3] حدودا به یک تعبیر 9 قسم و به یک تعبیر یازده قسم یاد شده و بعد گفته شده (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها * وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها)[4] اصل مطلب این است در این بین به عنوان یک جمله خاصی این مطلب آمده، وقتی سوگند یاد شده به چیزهایی از جمله سوگند یاد شده به نفس انسان (وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها * فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها * قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها)[5] در روایات متعددی هست و از جمله در روایاتی که در خاطرم هست، هم در نهج البلاغه هست و هم در روایات معراجیه است که انسان در تزکیه نفسانی به جایی می رسد که مطالب به او گفته می شود و خداوند متعال چنین عنایت خاصی را به او می کند افراد هم در شرح حال شان بسیاری از افراد این معانی گفته شده، من افرادی را دیدم بدون مبالغه اگر بخواهم آنچه را از اینها دیدم به مقداری که الان یادم هست بگویم، فرصت زیادی را می گیرد و وقت زیادی می برد که به یکی دوتا از آنها اشاره می کنم، پس اینکه غیرعادی کسی چیزی بفهمد باتوجه به اینکه گفتیم آنچه که می فهمند با موازین شرعی و عقلی منطبق باشد زد شرع نباشد، زد عقل نباشد، می شود روی آن کاملا حساب کرد، با این قید و شرط که دیگر لازم نیست تکرار کنیم در بحث قبلی توضیح جدی نسبت به این مسئله دادیم.
از مواردی که برای تان نقل می کنم یک موردش این است، در ارتباط با مرحوم شیخ مجتبی قزوینی رضوان الله تعالی علیه را، که ایشان مواردی نسبت به این مسئله ای که الان گفتم، چون در نظرم هست یکی دوتایش را شاید عرض کنم یکی این است که جمعی خدمت شان بودیم یکی از رفقا گفت ای کاش یک مرده ای زنده می شد و می گفت آن طرف چه خبر بود، چه چیزها دیدم چه خبر بود، چه اوضاع و احوالی هست در عالم بعد، ایشان در مقام جواب، خیلی وقت ها هم از این حرف های غیرعادی نمی زدند ولی پیش می آمد و یک چیزی می گفتند، گفتند که اولا آنچه که در وحی آمده است قابل نسبت نیست با آنچه که یک مرده ای زنده بشود و بگوید، این مرده که زنده شود به مقدار فهم خودش و برخورد خودش از آن عالم حرف می زند، ولی در وحی وجب به وجب مراحل بعدی بیان شده، در قرآن بیان شده، در حدیث بیان شده، آنچه که در وحی بیان شده برای کسی که معتقد به وحی است این سؤالی که شد سؤال مهمی نیست بخاطر اینکه آنچه او می خواهد در وحی به احسن وجه و اوسع مطالب و اتقن مطالب آمده است بالنتیجه از وحی استفاده می کنیم، بعد گفتند و شما یک کارهایی هم نمی کنید که گاهی برای تان یک چیز غیر عادی پیش بیاید شما هم که از این کارها نمی کنید، یادم هست بخصوص گفتند مثلا کدام یک از شما مقید هستید به نماز جعفر طیار، یک چهل روزی خوانده باشید، مدتی خوانده باشید، بعد گفتند حال که این صحبتش شد به شما بگویم از چیزهایی که خیلی خوب است و زمینه می دهد برای اینکه یک مسائلی غیر عادی پیش بیاید این است قرآن خواندن وقت سحر، قسمت خاصی مکرر، مثلا انسان یک سوره کوتاهی را مکرر بخواند، یا آیات خاصی را که در ارتباط با جهات معنوی بیشتر باشد، فرض کنید(قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ)[6] مکرر بخواند ممکن است برایش یک مسائلی پیش بیاید، شما هم که از این کارها نمی کنید بعد گفتند من یک سحری بود که قرآن می خواندم در حال قرآن خواندن اینچنینی اوضاع عوض شد، عوض شد و عالم برزخ را دیدم جریانهایی بود غیرقابل توصیف، از کاخ ها و قصرها و حور و باغستان ها، آنچنان که وقتی این حالت تمام شد، چنان مرا جذب کرده بود و دائم متوجه آن جریان بودم که خوردن و خفتن و درس و بحث و همه اینها به مشکل خورد و بالاخره متوسل شدم به ائمه: که این حالت را از من بگیرید من گرفتار این حالت شدم، یک چنین حالت غیرعادی را به آن می گوئیم مکاشفه، مکاشفه ای در این زمینه رخ داده.
و از این قبیل فهمیدن های غیر عادی باز اسم هم میاورم و مشکلی ندارد، منتهی نمی دانم اینها مناسب هست به طور معمول نشرش یا خیر، خدا رحمت کند آقا شیخ ذبیح الله قوچانی را ایشان هم از آن اخیار و ابدال و از آن شخصیت های علمی عملی بسیار قویی بود خدا رحمت کرده، فراوان رخ داد که من یک بحثی برایم مشکل بود از نظر بحثی و علمی وقتی می رفتم خدمت ایشان تا مینشستم می گفتند خوب در آن بحث بالاخره چه فکر کردی؟ آن را مطرحش می کردند و بازش می کردند، بخصوص یادم هست یکی در ارتباط با (لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا)[7] این برهان تمانعش چگونه است تقریرش چگونه است؟ دراین فکر بودم مدتی تا رفتم خدمت شان نشستم گفتند خوب این را چکار کردی آیه شریفه را، ابتدا تا نشستم گفتند، و چنان تکرار شد این مطلب که چیزی که در ذهنم بود ایشان می گفتند، یکی دوتا پنج تا ده تا نبود فراوان بود، آخرش من یک روز شوخی کردم گفتم آشیخ نمی دانم چیست کرامت من است که این چنین چیزی پیش می آید که مطلب بعد باز می شود، بخاطر من خدا این کار را می کند، یا خیر کرامت شماست، یا کرامت هردوی مان هست یا کرامت هیچکدام مان است و تصادف است نمی دانم چیست؟ ایشان گفتند بله «المؤمن ینظر بنور الله»[8] یعنی بله یک حساب و کتابی است، یعنی بی خودی نیست، اینها یک چیزهایی است که در ارتباط با زندگی بزرگان فراوان رخ داده و فراوان نقل شده در حدی که هیچ قابل انکار نیست، پس یک چنین برنامه هایی هست، این را اسمش را بگذاریم مکاشفه، اسمش را بگذاریم الهام، اسمش را بگذاریم مطالب غیر عادی، و امثال ذلک اینها خودش هست و بالنتیجه مشکلی ندارد ولی شرطی که گفتیم و تکرار می کنیم که باز کسی همین حرفها را نیاورد بدون این قید و شرط و بگوید عجب اینها این حرف ها را می زنند، داریم می گوئیم باتوجه به تطبیق با موازین شرعی و موازین عقلی و الا با قسم حضرت عباس حجت نیست، و دلیلی نمی تواند باشد برای چیزی، حال نمی دانم از خودم هم بگویم چیزی یا نگویم؟
حجت الاسلام و المسلمین استاد بیابانی: به نظر می رسد که در اینجا یک نکته خوبی فرمودید، امری که برای شما دارد اتفاق می افتد اصلا نیاز به تعقل ندارد یک چیز خیلی روشن وجدانی برای نفس شما اتفاق افتاده
حضرت آیت الله استاد سیدان: نه اصلا پیش آمده زمینه تعقل ندارد، حال من یکی برای خودم عرض می کنم، منبر بودم فاطمیه، منزل مردی متدین به نام حاج غلامرضا طوسی، که با او رفیق بودیم، صبح فاطمیه، عمدا این خصوصیاتش را می گویم، ورودی داشت وارد می شدیم به راهرو، دست راست اتاق زن ها بود و دست چپ اتاق مردها بود، دست چپ اتاق مردها که بود صندلی هم آنجا بود و من رفتم منبر روی صندلی، دیدم جمعی که نشستند بعضی از کسانی که با من هم آشنا هستند و از افراد فانی در یک فردی که اشتباهاتی دارد و اسم نمی برم، اشتباهات بسیاری داشت فانی در او هستند که یکی از حرف های آن شخصی که اشتباهات بزرگی داشت این بود که بعد از فوت پیغمبر اکرم9 زاویه انحراف خیلی ناچیز بود، به تدریج زاویه منفرجه شد، خوب من نظرم این بود که از همان اول زاویه منفرجه بود، با همان حال خطابی ای بود که آن وقت جوان هم بودیم گفتم که این حرف اشتباه است، از ابتدا زاویه منفرجه بوده، از ابتدا ظلم به جای عدل، از ابتدا جهل بجای علم، از ابتدا چنین از ابتدا چنان، کوبیدن این حرف را، و گفتند خیر از ابتدا، انحراف بزرگی رخ داد که غصب خلافت بود، نه اینکه غصب خلافت اولش مسئله ای نبود و شد که شد و کم کم چنین شد، خیر از اول چنین بود به جان خودم همین طور که داشتم می گفتم یک وقت دیدم که در همین اتاقی که نشستم و مردها هستند، اتاق زنها اصلا آن طرف راهرو بود و با بلندگو صدا می رسید، یک اتاقچه کوچکی بلوری وار زده شد و یک خانمی روی آن نشسته و این خانم همین طور که من دارم می کوبم کیف می کند از کوبیدن من و می خندد و وضعیت و اوضاع و احوال ایشان به گونه ای بود که غیر قابل توصیف بود، که حال این تمثالی همانجا که در فکر آن نبودم دیدم یک همچنین حالتی شد ولی اوضاعم به هم نخورد که خودم را ببازم و ببینم چه شد و اینها، و تا وقتی من می گفتم و می کوبیدم این وضع در این خانه بلورین موجود بود این خانم هم با حال تبسم جدی نگاه می کرد، این را می گوئیم یک مکاشفه، که تمثیلی است از ایشان، مثلی است از ایشان، تمثیلی است از ایشان، اینها که هست، و ضد با یک حقیقت عقلی هم نیست، ضد با موازین عقلی نیست، با موازین شرعی نیست، می شود روی آن حساب کرد، در عین اینکه واقعیتی است که در خارج رخ داده است و به گونه ای شد که من دیگر غفلت نکردم از منبر و صحبت و اینها و به این حرف ادامه دادم و یادم رفت اصلا، ظهر که آمدم خانه دقیق یادم هست پشت باغ نادری بودیم سر سفره نشسته بودم یک وقت آن منظره در ذهنم آمد که عجب امروز چه چیزی رخ داد، اینها پیش می آید این است که امیدواریم که افراد متوجه باشند که منظور اینجور مسائل است و بازهم گفته می شود که اینها حجت نیست، حال همین هم که برای بنده رخ داده این یک حجتی نیست برای دیگران که بعد بگویند مطلب از این قرار است و چنین و چنان است برای خودش در مواردی حجت است و اصلش هم اگر با موازین مخالف بود که قبول نیست و مطرود خواهد بود صد در صد.
حجت الاسلام و المسلمین استاد بیابانی: مثل مرحوم علامه جعفری یک اتفاقی واقعا برایش رخ داده در یک مجلسی فراوان نقل شده، خود ایشان دارد یک چیزی را می بیند که برایش رخ می دهد در سایه یک امری که در نفس خودش دارد خالص بودن خودش را برای امیرالمؤمنین نشان می دهد، این اتفاق …
حضرت آیت الله استاد سیدان: برای خیلی ها فراوان این چیزها پیش آمده
حجت الاسلام و المسلمین استاد بیابانی: پس اینها نشان می دهد که یک حقائقی وجود دارد که به صورت عادی ما نمی بینیم و آنها برای ما روشن نیست اما یا همانجا من دارم می بینم اما دیگران نسبت به آن هیچ دیدی ندارند و هیچ نمی فهمند اصلا، یا در کنار یک شخصی ما نشستیم او مثلا در حال احتضار خیلی فراوان بوده که او یک چیزی می بیند و ما نمی بینیم، همین انسان عادی، خوب بگوییم پس اینها چون آن را مشاهده می کند و روایات هم گفتند مسلم است که او دارد می بیند و من نمی بینم، هرچه هم فکر کنم به آنجا نخواهم رسید، بحث فکری نیست، بحث .. ولی با روایات و اینها هم با متون دینی مان سازگاری دارد.
باز هم خیلی ممنون از لطف شما انشاءالله باز سؤالات دیگری هست در خدمتتان هستم.
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد
[1] – سوره شمس: آیه 8 .
[2] – سوره شمس: آیه 8 .
[3] – سوره شمس: آیات 1و2 .
[4] – سوره شمس: آیات 9و10 .
[5] – سوره شمس: آیات 7 الی 9 .
[6] – سوره آل عمران: آیه 26 .
[7] – سوره انبیاء: آیه 22 .
[8] – بصائر الدرجات في فضائل آل محمد:: ج1/ص80 باب11 باب ما أخذ الله ميثاق المؤمنين لأئمة آل محمد: بالولاية و خلقهم من نوره و أصبغهم من رحمته و ينظرون بنور الله …..
/میزان تشخیص صحت اعتبار مکاشفه
