شبهه مکاشفه
شبهه مکاشفه
سلسله مباحث اعتقادی در گفت و گوی استاد حجت الاسلام و المسلمین بیابانی اسکویی با آیت الله سید جعفر سیدان
جلسه ششم- شبهه مکاشفه
تقطیع نامناسب دست آویزی برای توهم باطل
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اهل بیته الطیبین الطاهرین و العن الدائم علی اعدائهم اجمعین من الآن الی لقاء یوم الدین
حجت الاسلام و المسلمین استاد بیابانی:خدا را شاکرم که توفیق داد زیارت حضرت رضا علیه السلام برای مان مهیا شود باز هم خدمت استاد محترم حضرت آیت الله سیدان برسیم و برخی از مسائل و شبهاتی که در ارتباط با آثاری که از ایشان وجود دارد مطرح کنیم و جوابش را از ایشان بشنویم، مطلبی را که در این اواخر در یکی از گروه ها و کانال ها گذاشته شده بود مربوط به یک عبارتی است از کتاب سنخیت عینیت یا تباین که حضرت آیت الله آنجا یک مطلبی دارند که به نظر می رسد که نیاز به توضیحی دارد که از خود استاد باید آن را بشنویم، من عبارت استاد را می خوانم، عبارت این است که ایشان می فرمایند «من خود نیز اهل مکاشفه هستم ما مکاشفه را منکر نیستیم خود بنده بسیاری از چیزها را به صورت غیر عادی فهمیده ام»، این مطلبی است که ممکن است برخی از کسانی که نسبت به اینگونه مطالب دقت ندارند یا تجربه ای ندارند، یا ممکن است تجربه دارند ولی نمی خواهند آن حقیقت را قبول کنند برای آنها مشکل باشد پذیرفتن اینگونه مطالب، لذا از استاد خواهش می کنیم این بحث که این طریق غیر عادی مراد چیست؟ مراد شما از این مکاشفه و آنچه در مکاشفه این بسیاری از مطالب و بسیاری از امور را گفتید به صورت غیرعادی فهمیدم چه نوع مطالبی را در اینجا مد نظرتان بوده است این را برای ما یک توضیح بقرمائید تا اگر باز هم سؤالی بود خدمتتان عرض کنم.
حضرت آیت الله استاد سیدان: بسم الله الرحمن الرحیم و الْحَمْدُ ِللهِ رَبِّ الْعَالَمِين وَ خَيرُ الصَّلَاةِ وَ السَّلَام عَلَى خَيْرِ خَلْقِه حَبِيبِ إِلَهالْعَالِمِ أَبِي الْقَاسِمِ المصطفی مُحَمَّد وَ عَلَى آلِه الطّیبینَ الطّاهِرین المَعصُومِین وَ اللَّعْن الدَّائِم عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجمعین مِنَ الان إِلَى يَوْمِ الدِين.
متشکرم از اینکه محبت کردید و تشریف آوردید و به زحمت افتادید و برای روشن شدن بعضی از مسائل این برنامه را که در خدمتتان باشم در نظر گرفتید، آنچه که فرمودید در ارتباط با مطلبی که در کتاب سنخیت عینت یا تباین حدود صفحه 191 آمده است که من عرض کردم ما مکاشفه را منکر نیستیم و بعد هم گفته ام که خود من هم قسمتی از مطالب خیلی از مطالب را به صورت غیرعادی و مکاشفه فهمیده ام و این تعبیر هست و این موجب سؤال شده برای بعضی و شبهه ای شده که شما از طرفی منکر مکاشفات افرادی هستید که با آنها از نظر مبانی در مسائل معرفتی ذاویه دارین و می گوئید این مکاشفات صحیح نیست و از طرفی می گوئید که مکاشفه را منکر نیستیم و خود من هم اهل مکاشفه هستم و مطالبی را هم با مکاشفه فهمیده ام این چه مطلبی است که باتوجه به اینکه در ارتباط با خودتان مکاشفه را قبول داشته باشید و وسیله فهم مطالبی باشد اما نسبت به کسانی که در مطالب با شما هم سو نیستند نسبت به مکاشفات آنها اشکال داشته باشید و حرف داشته باشید و به تعبیر خود بنده که الان عرض میکنم یک بام و دو هوا شود که در حقیقت در یک مسئله باءک تجر و بائی لاتجر شود، این چه وضعیتی است، این چه حرفی است؟ و بر این اساس هم بعد اشکالاتی شده به اینکه شما اینکه بر اساس مکاشفه می گوئید مکاشفه خود من هم دارم و مطالبی را فهمیدم اینها به شما توصیه شده که مکاشفه کنید و یا مطالبی را که با مکاشفه فهمیده اید اینها را قبلا فهمیده بودید نفهمیده بودید، بعد در این مطالب ریز این مطالب ورود پیدا می کنند به عنوان اشکال کردن بر مطلب بنده، این اجمالا مطلبی بود که شما فرمودید.
حجت الاسلام و المسلمین استاد بیابانی: ولی سؤال من در همین که اصل مکاشفه اصلا چیست؟ و آنچه مورد مکاشفه شما یا فهم شما از طریق غیر عادی صورت گرفته است با آن چیزهایی که در مکاشفات دیگران دارد اتفاق می افتد چه تفاوتی دارد که شما در اینجا می گوئید درست است ولی در آنجا درست نیست؟
حضرت آیت الله استاد سیدان: باتوجه به آنچه که عرض کردم و توضیح نسبت به سؤال به نسبتی بیشتر داده شد و سؤالی که فرمودید بد نیست که ابتدا من عبارت کتاب را بخوانم تا یک مقداری با دقت بیشتری انشاءالله به این صحبتی که مطرح شد برسیم، در همین کتابی که گفتیم مطلب به اینجا رسیده، «بنابر این اگر کسی چیزی را فهمید که ضد مدارک اصیل و قطعی وحی هم نبود می گوئیم خوشا به حال او، در یک جایی صحبت شد که آقا اهل مکاشفه هست» دقت کنید با این مقدمه وارد این بحث شدم، تعریف شده از افراد که اینها اهل مکاشفه اند، «اهل مکاشفه است و بنده هم مجبور شدم و گفتم من خود نیز اهل مکاشفه هستم، ما مکاشفه را منکر نیستیم، خود بنده بسیاری از چیزها را به صورت غیرعادی فهمیدهام ولی باید میزان دست انسان باشد که آنچه فهمیده است بر اساس موازین عقلی باشد، با موازین شرعی منطبق باشد، اگر منطبق بود درست است، اگر نبود خیر»[1] این عبارتی است که من گفتم.
حال در توضیح جوابی که می خواهم عرض کنم، عرض می کنم دقت شود اولا من در این مقام قرار گرفتم که تعریفاتی که می شود از افراد که اینها اهل مکاشفه هستند اهل مکاشفه بودن این یک امتیاز فوق العاده ای نیست این برای خیلی ها رخ می دهد مکاشفات، لذا گفتم خود من هم برایم مکاشفاتی رخ داده و تصریح کردم من مجبور شدم که بگویم من هم اهل مکاشفه هستم نه اینکه من خواسته باشم اساسا بگویم مطالبی را من از مکاشفه فهمیدم و با آن مکاشفاتی که فهمیدم به مطالبی رسیدم، چنین ادعایی را داشته باشد این خودش نکته ای است که من با توجه به همین عبارتی که اینجا و ابتدای عبارت گفتم مجبور شدم که من هم چنین بگویم، یعنی خواستم بگویم آنها که مدعی مکاشفه هستند و یا برای افرادی قائل به مکاشفه هستیم این یک امتیاز فوق العاده ای نیست این یک مسئله ای است که برای افراد پیش می آید از جمله خود بنده هم برایم پیش آمد کرده، در این مقام هستیم نه در مقام اینکه مکاشفه را یک اصل برای رسیدن به مطالب قرار داده باشم، پس اولا این معلوم باشد، این یک.
دوم اینکه در ارتباط با همین مسئله مکاشفه، مکاشفه آن حالت غیرعادی که برای یک کسی پیش می آید به صورت های مختلف یعنی در ارتباط با مسئله ای دارد فکر می کند یک وقت می بیند که مطلبی که مدتها فکر می کرده و متوجه نمی شده، برایش مشکل بوده به یک صورتی این مطلب برایش روشن شد یک حالت القایی برایش بود نسبت به این مطلب، حال متوسل شده است و این حالت القاء دست داده یا بر اساس جهات مختلف دیگری این حالت دست داده احساس می کند که الهامی به او شد، القائی به او شد، که این تعبیر در خود مدارک وحیانی هم داریم، (فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها)[2] این حالت غیر عادی ای که دست می دهد گاهی به یک صورت آخری است که چیزی می بیند، گاهی به صورتی است که چیزی می شنود، و امثال ذلک به طور غیرعادی صورتی است که چیزی می شنود، به طور غیرعادی یک چیزی را می بیند، به طور غیرعادی یک چیزی را می فهمد، اینها را می گوئیم مکاشفه، حال در این مکاشفات اینجا من در تتمه همین عبارت قید آورده ام که این مکاشفات کذایی اگر چنانچه با عقل و شرع تطبیق نکند، با موازین عقلی و شرعی سازگار نباشد اینها حجت نیست، اینها اعتباری ندارد، تصریح به این جهت کردم، نه در کتاب دیگر، نه در دوسه خط بعد، بلکه در تتمه همین جمله اول اینچنین آمده است و به عرض رساندم که بنابراین اگر کسی چیزی را فهمید که ضد مدارک اصیل و قطعی وحی هم نبود میگوئیم خوشا به حال او، در یک جایی صحبت شد که آقا اهل مکاشفه است و بنده هم مجبور شدم و گفتم من خود نیز اهل مکاشفه هستم، این نسبت به مطلب اول و نکته اولی که گفتم ما مکاشفه را منکر نیستیم که خوب معلوم است مکاشفه چیزی است که واقعیت دارد، برای افراد مختلف در مسائل مختلف مکاشفه رخ می دهد به معنایی که گفتم شنیدن غیرعادی، شنید غیرعادی، دید غیر عادی، فهم غیر عادی، اینها پیش می آید برای افراد مختلف پیش می آید و نتیجتا اینجنین است که ما مکاشفه را منکر نیستیم، خود بنده هم بسیاری از چیزها را به صورت غیر عادی فهمیدم، مثلا من در ارتباط با اینکه روح چیست، به صورت غیر عادی فهمیدم که مسائلی برایم رخ داده، اما همین جا نه در کتاب دیگر، نه در سه خط بعد همین جا گفتم به شرط موافقت با موازین عقلی و شرعی، که عبارتی که دارم می خوانم از روی کتاب این است که «بسیاری از چیزها را به صورت غیر عادی فهمیدم ولی باید میزان دست انسان باشد که آنچه فهمیده است بر اساس موازین عقلی باشد، با موازین شرعی منطبق باشد اگر منطبق بود درست است اگر نبود خیر»[3]، از این راحت تر و روشن تر چه می شود گفت، ولی این جنابی که عبارت شان را خواندید اول که این قسمت از عبارت را نیاوردند، صرفا بحث اینکه ما مکاشفه را قبول داریم و چنین و چنان گفتند بعد آخرش برای اینکه اشاره ای به این جهت شده باشد گفته باشد شما درست عبارت را نیاوردید گفتند که البته باید ملاک دست باشد، با این یک کلمه رد شدند من تصریح به این جهت کردم، و الان هم عرض می کنیم که بسیاری از موارد برای بسیاری از افراد پر است کتب و پر است وقایع بسیار معتبره ای که از افراد نقل می شود که اینها غیرعادی چیزی را برای شان رخ داده است ولی اگر چنانچه با موازین شرعی و عقلی منطبق نباشد آنها را آنها که اهلش هستند و آنها که حق را قبول دارند میزان دست شان هست اعتنا به آن ندارند قبول ندارند حجیت ندارد، این مسئله مسئله قطعی است بنابراین آنچه را که گفتیم با توجه به این مسئله است و دیگر اینکه فرق این مکاشفه ها با مکاشفه های دیگران همین است که آن مکاشفه های دیگرانی که ما رد کردیم یک مورد مکاشفه کسی که با موازین شرعی و عقلی و مکاشفه اش منطبق بوده است رد نکردیم هر کجا که گفتیم این مکاشفه صحیح نیست بخاطر عدم انطباق آن مکاشفه هست با موازین شرعی، بخاطر تضاد آن مکاشفه هست با موازین عقلی، چنین مکاشفه هایی را ما گفتیم که مکاشفه های ناصحیحی است که با موازین قطعیه عقلیه یا با موازین قطعیه نقلیه مخالفت داشته است، ولی مواردی که ما اگر گفتیم گفتیم بالاجبار گفتیم ما هم اهل مکاشفه ایم اگر یکی دو موردی از این مکاشفات مان را جایی نقل کرده باشیم و با کسی صحبتش را کرده باشیم بیاورید که مکاشفه ای باشد که با شرع و عقل توافق نداشته باشد، همچنین چیزی وجود ندارد، پس بنابر این این عبارتی که آمده است، عبارت متأسفانه ابتدا به تمام و کمال نیامده که اگر می آمد و عجیب این است که تکرار می کنم ما این قید و قیودی که گفتیم در کتاب دیگری نگفتیم حواله به کتاب دیگری ندادیم با حساب اینکه در کتاب دیگر و جای دیگری گفته ایم رد نشده ایم حتی در صفحه بعد از همین کتاب نگفتیم حتی در دو سه خط بعد نگفتیم بلکه چسبیده به همین جمله ای که گفتیم ما مکاشفه را قبول داریم گفتیم به قید اینکه با موازین شرعی و عقلی منطبق باشد و الا خیر بسیار بسیار متأسفم از اینکه عبارات را کسی به این صورت بفهمد و بعد بر اساس آنچه فهمیده و نادرست است اشکالاتی را مطرح بکند، امیدواریم که خداوند متعال دست همه مان را بگیرد و همه مان در مسیر آنچه که حق است هرچه بهتر حرکت کنیم.
حجت الاسلام و المسلمین استاد بیابانی: خیلی ممنون در این مورد باز هم سؤالاتی هست خدمتتان خواهم بود ان شاءالله.
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد
/ شبهه مکاشفه
[1] – سنخیت، عینیت یا تباین (سید جعفر سیدان): ص191
[2] – سوره شمس: آیه 8 .
[3] – سنخیت، عینیت یا تباین (سید جعفر سیدان): ص191
مشاهده در یوتوب
مشاهده در آپارات
لینک فایل صوتی
