قائم بالغیر بودن مخلوق و تباین

قائم بالغیر بودن مخلوق و تباین
سلسله مباحث اعتقادی در گفت و گوی استاد حجت الاسلام و المسلمین بیابانی اسکویی با آیت الله سید جعفر سیدان
جلسه دهم – تجرید و انخلاع
تقطیع نامناسب دست آویزی برای توهم باطل
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اهل بیته الطیبین الطاهرین و العن الدائم علی اعدائهم اجمعین من الآن الی لقاء یوم الدین
حجت الاسلام و المسلمین استاد بیابانی: باز هم خدمت استاد حضرت آیت الله سیدان هستیم در موضوع دیگر مربوط به مباحثی که در جلسات قبلی طرح شد و گویا اینکه باز هم نیاز به توضیحی در این مورد دیده می شود و آن اینکه در جلسات قبلی در اینکه مخلوقات همه قائم بالغیر به معنای قائم به خدا هستند و خدا قائم بالذات است بیان شد که مراد از این قائم بالغیر این است که این فقر محض است از خود هیچ چیز ندارد، به خود به مقام ذاتش نگاه کنیم لاشیء است و شیء بودنش بالله است و بمشیة الله است، برخی بر این جملات و بیان استاد اشکال کردند که در این تعبیر فرقی بین آنچه استاد فرموده اند و فلاسفه در این مورد گفته اند یا عرفا بیان کرده اند وجود ندارد، آنها هم همین تعبیر را بکار می برند، بحث در این است که در این تعبیر باید ببینیم مراد چیست، اگر ایشان در اینجا مراد لفظ تباین بین این دوتا وجود را قائل است در فلسفه همین تباین مطرح شده است و آنها هم قائل به تباین هستند، به نظر می رسد که باید امروز و در این جلسه ما به این بپردازیم که آیا واقعا نظر شما از تباین با آنچه از فیلسوفان یا عارفان در این نظرات و اشکالاتی که به این عبارت دارند شما موافق هستید یا خیر، اصلا آنها قائل به تباین، فیلسوف قائل به تباین بین وجود حق و وجود مخلوق هست یا خیر، اگر آنجا قائل به تباین باشند و واژه تباین را به کار ببرند با آن تباینی که شما قائلید یکی هست یا خیر متفاوت است و نمی شود بین شان جمع کرد، به نظر می رسد که شما چنین اعتقادی با آن چیزهایی که ما از ثار شما و سخنان شما، درس های شما دریافت کردیم چنین اعتقادی در ارتباط با وجود خلق و خالق ندارید و مخالف کامل در این هستید که هیچ نحو سنخیت، شراکت، شباهت بین وجود خالق و مخلوق نیستید در عین حال معتقدید که فیلسوف ها هم چنین تباینی را قائل نیستند اگر در این مورد توضیحی بفرمایید ممنون می شویم.
حضرت آیت الله استاد سیدان: بسم الله الرحمن الرحیم و الْحَمْدُ ِللهِ رَبِّ الْعَالَمِين وَ خَيرُ الصَّلَاةِ وَ السَّلَام عَلَى خَيْرِ خَلْقِه حَبِيبِ إِلَهالْعَالِمِ أَبِي الْقَاسِمِ المصطفی مُحَمَّد وَ عَلَى آلِه الطّیبینَ الطّاهِرین المَعصُومِین وَ اللَّعْن الدَّائِم عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجمعین مِنَ الان إِلَى يَوْمِ الدِين.
(لیس کمثله شیء)[1] «کنهه تفریق بینه و بین خلقه»[2] «و مباینته ایاهم»[3] در ارتباط با سؤالی که مطرح فرمودید و آن اجمالا این بود که نسبت به خلق و خالق که در نوشته های حقیر آمده است که خداوند قائم بالذات است، و خلق قائم بالغیر هستند، گفته شده که این تعبیر، تعبیری است که در فلسفه هم آمده است و نتیجتا در تبیین همین مطلب چیزی غیر از آنچه که فلاسفه گفته اند ما متوجه نشدیم، و صرف گفتم قائم بالغیر و قائم بالذات این تباین بین نظریه مربوط به حضرت حق آنچنان که در وحی آمده است و در بیانات فلاسفه آمده است متفاوت باشد نمی رساند، بلکه تعبیر، تعبیر مشترکی است مقصود چیست از این تعبیری که شده و اینکه از این تعبیر خواستند بگویند که پس تباین است بین خداوند متعال و خلق این هم نیز به درستی تشریح نشده است، یک چنین سؤالی در ارتباط با نوشته های حقیر مطرح شده، در پاسخ این سؤال عرض می کنم که آنچه به نظر خودم به وضوح گفتم در وارد بسیار در گفته ها و در نوشته ها این است که خدا قائم بالذات است و خلق قائم بالغیر هستند به این معنا که ذات مقدس حضرت حق قوی بالذات است و کائنات فقیر بالذات اند و وجود حضرت حق وجودی است که به تعبیر اصطلاحی گفته می شود واجب الوجود و کائنات عدم وجوب وجود دارند و این دو با یکدیگر متباین اند در حقیقت و هیچ اشتراکی در حقیقت ندارند هیچ شباهتی ندارند هیچ تشابهی ندارند، هیچ مثلیتی ندارند و سنخیتی هم بین شان وجود ندارد و در حقیقت دو وجود است، با تصریح به این مسئله من موارد بسیاری گفتم که دو وجود داریم، یک وجود، وجود قائم بالذات و یک وجود، وجود نیازمند بالذات، دو وجود اند نه اینکه یک وجود است و دارای مراتب، آنچه که در فلسفه هست و این تعبیر را هم کردند و مکرر کردند که خداوند قائم بالذات است و بقیه موجودات متقوم به او هستند، بقیه موجودات قائم به او هستند ولی در عین حال تصریح کردند به وحدت وجود به اینکه یک حقیقت است و در حقیقت مشترک اند ولی در حقیقت که مشترک هستند بنابر تشکیک یک حقیقت فوق همه مراتب هست که ذات مقدس حضرت حق است و یک حقیقتی که مرتبه ضعیف همین حقیقت هست که هیولا باشد اما از مرتبه ضعیفی که هیولاست تا اعلی المراتب که ذات مقدس حضرت حق است یک واقعیت است یک حقیقت است، در حقیقت اشتراک دارند، اختلاف، اختلاف در مرتبه است، تصریح کرده اند که اختلاف، اختلاف در مرتبه است، که عبارتی انشاءالله الان عرض خواهم کرد.
حجت الاسلام و المسلمین استاد بیابانی: همین که مابه التمایز عین مابه الاشتراک است
حضرت آیت الله استاد سیدان: بله و لذا این تعبیرها را کردند و می گویند حقیقت واحده ای است که بنابر عرفان حقیقت واحده ای است که مراتبی هم در کار نیست تطور است، ولی در تشکیک حقیقت واحده ای است ذوالمراتب و التشکیک به گونه ای که ما به الامتیاز عین ما به الاشتراک است، یک حقیقت است اما آنچه ما عرض می کنیم این است که قائم بالذات است و قائم بالغیر است اما این قائم بالغیر غیر از قائم بالذات است وجودی است که هیچ نوع شباهتی با آن وجود ندارد، نه مرتبه ای از اوست مرتبه ضعیفه اوست یا متولد شده از اوست یا ما به الاشتراک عین ما به الامتیاز است بلکه دو حقیقت متباینه کاملا متباین که هیچ نوع شباهتی در کار نیست، ما منظورمان از اینکه این عبارات را گفتیم این است حال اگر چنانچه عبارتی هم رد شدیم و تبیینی در بعضی از گفته ها نکرده باشیم باز داریم عرض می کنیم و در موارد بسیاری هم گفتیم در گفته های مان هم گفتیم الان هم داریم عرض می کنیم پس نتیجتا آنچه که ما در ارتباط با قائم بالذات با قائم بالغیر می گوئیم نتیجه اش این خواهد شد که این دو با یکدیگر تباین دارند سنخیت ندارند، شباهت ندارند به هیچ وجه، ولی آنچه که در فلسفه مطرح است و در تشکیک این است که یک حقیقت است در حدی که با به الامتیاز عین ما به الاشتراک است و از مرتبه ضعیفه هیولا تا اعلی المراتب که ذات مقدس حضرت حق است یک حقیقت است، و این مطلب را که اینها قائل به اختلاف در مرتبه هستند نه اینکه در حقیقت اختلاف داشته باشند تصریح کرده است مرحوم آیت الله شیخ محمدتقی آملی، در این دررشان به صراحت.
حجت الاسلام و المسلمین استاد بیابانی: یک نکته ای هم که به نظر می رسد که در این بیان شما فعلا به آن اشاره نشد اینکه شما معتقدید با وجود اینکه وجود فقیر و ضعیف در مقابل آن وجود هیچ جهت اشتراک بین شان نیست ولی مسبوق به عدم هم هست، اما در فلسفه هیچ گاه این وجود ولو اینکه وجود فقری گفته شده، وجود ربط یا رابطی گفته شده هیچ وقت مسبوق به عدم در آنجا مطرح نشده …
حضرت آیت الله استاد سیدان: تعبیری که حالا عرض می کنم و از این تعبیر توضیح می دهم، در ارتباط با آنچه که گفتم پس ما که عرض می کنیم قائم بالذات ذات مقدس حضرت حق، و قائم بالغیر ماسوی الله است به این معناست که دو وجوداند که هیچ نوع اشتراک و شباهتی بین شان در کار نیست، هیچ نوع سنخیتی نیست، نه حقیقت، حقیقت واحده است و دارای مراتب مختلف باشد، هرگز اینچنین نیست بلکه متباین بالذات هستند، و اما آنچه که در فلسفه هست این است که در مراتب با یکدیگر مختلف اند، و در حقیقت اختلافی در کار نیست، یکی از شواهد بر این مسئله عبارتی است که در درر آمده، در جلد اول درر در صفحه 262، آنجا بعد از بیاناتی که دارند
«و محصله ان العالم بمعنى ما سوى اللّه من مجرداته و مادياته علوياته و سفلياته مركب من الوجود الامكانى و المهية الاعتبارية حيث انه ممكن و كل ممكن زوج تركيبى مركب من وجود و مهية اما المهيات فهى لمكان كونها امورا اعتبارية كسراب بقيعة يحسبه الظمان ماء ليس لها حقيقة و لا اثر فليست الا اسماء سميتموها ما انزل اله بها من سلطان بل النازل من صقعه ليس الا الوجود فالمهية ليست شيئا حتى يبحث عن حديث قدمها او حدوثها و اما الوجودات فهى و ان كانت متحققات الا انها ليست خارجة عن الصقع الربوبى لانها تنزلات وجود الحق و تجلياته و رشحاته و عكوسه و اظلاله و الفرق بينهما بالتشكيك لا بالتباين»[4]
از این دوتا مطلب می فهمیم یک اینکه تباین نیست و دیگر اینکه مسبوق به عدم نیستند و اینها قدمت دارند و این مطلب را ایشان بخصوص همین مسئله هم به این صورت گفتند که صحبت حدوث و قدم اساسا موضوع ندارد چون ماهیت که هیچگونه تحققی برایش نیست و وجود هم که قدمتش قطعی است بخاطر اینکه وجودی که ما داریم وجود ذات مقدس حضرت حق که معلوم، بقیه وجودات نازلة من الصقع الربوبی چون نازلة من الصقع الربوبی پس مسبوق به عدم نیست، ولی آنچه که ما می گوئیم، می گوئیم غیر ذات مقدس حضرت حق حتی نور وجود مقدس پیغمبر اکرم مسبوق به عدم حقیقی است و لم یکن فکان است، اینچنین است، بنابر این، ما با این تعبیری که گفتیم قائم بالذات و قائم بالغیر داریم درست است که این تعبیر، تعبیر مشترکی است ولی مقصودمان را به حقیقت همه جا بیان کردیم و اگر موردی هم گفتیم و رد شدیم به اتکاء بیانات موارد دیگر بوده است الان هم داریم تصریح می کنیم به اینکه این دو مطلب غفلت نشود، یک اینکه تباین است نه اختلاف در مرتبه بلکه تباین بالذات است هیچ نوع شباهتی بین شان نیست، دو اینکه مسبوق به عدم حقیقی است کائنات و ماسوی الله مسبوق به عدم حقیقی هستند، بنابر این آنچه ما گفتیم با آنچه که در فلسفه آمده است هیچ نوع شباهتی با یکدیگر نخواهد داشت و در عین حال اگر توضیحات بیشتری هم لازم باشد باز هم در خدمت هستیم.
حجت الاسلام و المسلمین استاد بیابانی: به نظر می رسد که تا اینجا در آثار فراوان شما به همین نکاتی که الان فرمودید تصریحات فراوانی وجود دارد و در این تعابیری که مرحوم صاحب درر کردند تعبیری مثل رشح خیلی صریح بیان شد و این معنای رشح خیلی روشن دارد نشان می دهد که ولو اینکه وجود را می گوید غیر از آن وجود است ولی رشحی از آن است غیریتش فقط به مرتبه اش بر می گردد نه به حقیقت ذاتش اما در حالی که بیانات شما این است که این وجود اصلا به حقیقت ذاتش هیچ سنخیت و هیچ تشابهی با آن وجود ذات پروردگار متعال ندارد.
حضرت آیت الله استاد سیدان: مطلب همین است و جز این نیست.
حجت الاسلام و المسلمین استاد بیابانی: خیلی ممنون لطف کردید انشاءالله خداوند توفیق بدهد که مطالب شما برای عزیزانی که دنبالش هستند بیشتر مورد استفاده باشد.
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد
/قائم بالغیر بودن مخلوق و تباین
🔸 لینک مشاهده در یوتوب:
https://youtu.be/QiDn766zwlI
🔸 لینک مشاهده در آپارات:
https://aparat.com/v/dan532x
[1] – سوره شوری: آیه 11 .
[2] – التوحيد (للصدوق): ص36 باب2 باب التوحيد و نفي التشبيه
[3] – همان.
[4]– درر الفوائد مع مقدمة …(آملی، محمد تقی) : ج۱/ص۲۶۲
