معنای وجدان و شهود خدا
معنای وجدان و شهود خدا
معنای وجدان و شهود خدا
سلسله مباحث اعتقادی در گفت و گوی استاد حجت الاسلام و المسلمین بیابانی اسکویی با آیت الله سید جعفر سیدان
جلسه سیزدهم – معنای وجدان و شهود خدا
تقطیع نامناسب دست آویزی برای توهم باطل
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اهل بیته الطیبین الطاهرین و العن الدائم علی اعدائهم اجمعین من الآن الی لقاء یوم الدین
حجت الاسلام و المسلمین استاد بیابانی: تعبیری که اینجا فرمودید از این شناخت در این رتبه که الان می گوئید بدون استدلال انسان متوجه خدای فطری ای که به فطرت او را می شناسد می شود، وجدان، دریافت و شهود کردید، یعنی این تعبیر را در تعلیقه تان به کار بردید، منظورم این است که این وجدان و این شهود و دریافت که تعبیر مرحوم شیخ مجتبی هم می یابد بود، تعبیر فارسی وجدان و شهود را یافتن ایشان تعبیر کردند، اگر ما در نظر بگیریم همین واژه را عارفان و فیلسوفان هم به کار می برند قطعا مراد شما از این واژه ها آنهانیستند
حضرت آیت الله استاد سیدان: مسلما آنچه که در عرفان مطرح می شود آن یک نوع اتحادی است بین عارف و معروف که مطرح می شود و یک نوع وحدتی لحاظ می شود آنقدر که در ذهنم هست مطلب به اینجا می رسد ولی اینجا هرگز وحدت و اتحاد و مسائلی از این قبیل مطرح نیست، در عین اینکه بینونت کامل هست و هرگز وحدت و اتحادی بین خلق و خالق مطرح نیست و انجام نمی شود در عین حال یک چنین یافتی را دارد، و مقصود این است نه آنچه که در اصطلاح گفته شده است که لازمه آن وحدتی است بین عارف و معروف.
حجت الاسلام و المسلمین استاد بیابانی: خوب این تعریفی هم که باز در بأساء و ضراء که من از خود حضرتعالی هم سابقا شنیدم که در آن حالت شدت گرفتاری که دیگر می فهمد که هیچ چیزی نمی تواند او را نجات بدهد در این حالت از نظر قلبی یک تعلقی به یک قدرتی برای او، قدرت که عرض می کنم یعنی یافت قلبی نسبت به این قدرت برای او وجود دارد که او را می خواند در این تعبیری که شما می فرمودید قطعا شخص در این بأساء خودش را ناتوان می یابد و دستش را به هیچ جایی الان نمی تواند بگیرد که خودش را با او از این گرفتاری نجات بدهد، پس معلوم است که خود را می یابد، گرفتاری خودش را هم می یابد در عین حال که هم خود را می یابد هم گرفتاری خودش، خدای را می یابد که می تواند و می شود الان او را از این مهلکه نجات دهد، دو بودن و غیر او بودن در اینجا با این بیانی که حضرتعالی داشتید خیلی روشن است دیگر
حضرت آیت الله استاد سیدان: قطعی است یعنی در این بیانات و آنچه که منظورمان هست در این تعابیری که گفته می شود این است که در عین بینونت و کمال بینونت و اینکه هیچ نوع تشابهی بین خلق و خالق وجود ندارد به هیچ صورتی و به هیچ گونه ای و هر نوع تشابهی که توهم بشود منفی است این حالت هست، نه اینکه در این حالت نوع وحدتی، اتحادی تشابهی پیش بیاید و در کار باشد به هیچ صورت، هرگز، بلکه در عین اینکه عدم تشابه و نفی تشابه کاملا منظور است و مطرح است و هرگز بین خلق و خالق تشابهی در کار نیست گفته می شود که این یافت برای او حاصل می شود،
حجت الاسلام و المسلمین استاد بیابانی: یعنی تعبیر شهود، یافت و وجدان
حضرت آیت الله استاد سیدان: بله شهود، یافت و وجدانی که گفته می شود هرگز مقصود آنچه گفته می شود که لازمه اش نوعی است از اتحاد هرگز نیست،
حجت الاسلام و المسلمین استاد بیابانی: این بیان حضرتعالی را من یادم هست که واژه های مثل یافت وجدان و شهود در عرف لغت عمومی مردم هم این را دلالت می کند، یعنی اینگونه نیست که اگر کسی در نظام استفاده از این واژه ها بگوید من چیزی را یافتم، یافتن یا شاهد بودن و شهود کردن مساوی با این باشد که من او شدم یا او من شده است،
حضرت آیت الله استاد سیدان: بلکه آنچه در عموم مردم از عوام و خواص در ارتباط با این یافت خداوند متعال وقتی گرفتار این مسائل اصطلاحی بعضی از اهل اصطلاح نشده باشد مطرح است، عدم تشابه است به تمام معنی الکلمه، و هیچ نوع تشابهی را مطرح نمی کنند و اینچنین نیست که وحدتی بوجود بیاید، اتحادی بوجود بیاید، تشابهی بوجود بیاید، بلکه در عین اینکه می گوید می یابم، در عین اینکه می گوید خداوند متعال را متوجه هستم، در عین حال در همان حال عموم افرادی که گرفتار این مسائل اصطلاحی خاص نشده اند، نظر دارند در همان حال بینونت را می یابند
حجت الاسلام و المسلمین استاد بیابانی: یک نکته خوبی را توجه دادید من این را عرض می کنم شما در موردش اگر لازم بود توضیحی بفرمائید، آنچه اتفاق افتاده در عرفان و در نگاه فیلسوفان حکمت متعالیه در شهود عرفانی و علم حضوری فلسفی که دیگر نهایتش این است که در علم حضوری عالم و معلوم و علم یکی هستند، و در شهود عرفانی هم کسی که به مقام شهود می رسد حد اقلش این است که غیر خدایی نمی بیند ولو اینکه غیر خدایی را قبول داشته باشد حد اقل شهود عرفانی این است که لااقل در مقام شهود خدا می بیند. اگر ما این دوتا را در نظر بگیریم نشان می دهد با بیانی که شما دارید از معارف توحیدی اهل البیت: و وحی اصلا هیچ تناسبی ندارد، چرا؟ بخاطر اینکه شما در همین مقام شهود می گوئید عبد خودش را ناتوان فقیر می یابد و از آنچه یافت نسبت به خدا دارد از او درخواست می کند، درحالیکه اگر او در همین حال به شهود عرفانی به خودش نگاه کند خود را نمی بیند چه فقیر باشد، چه فقیر نباشد، یا در نگاه علم حضوری او دیگر اصلا خود نمی بیند تا در اینجا خدا را هم اصلا بخواند نسبت به او درخواستی داشته باشد، این درست است دیگر؟
حضرت آیت الله استاد سیدان: بله یعنی در بعضی از تعابیر آقایان اهل عرفان اصطلاحی این تصریح شده به اینکه در چنین وضعیتی جز خود خدا چیزی درکار نیست، و اینچنین نیست که مخلوقی باشد و خالقی بلکه به وحدت تصریح می کنند در بعضی از عباراتشان، این معنی هرگز نیست، و بلکه در همان حالتی که از همه چیز منقطع است و به خداوند متعال متوجه است در همان حالت بینونت بین خودش را و ذات مقدس حضرت حق را می یابد.
حجت الاسلام و المسلمین استاد بیابانی: نکته ای که باز هم در همین جا الان از فرمایشات شما استفاده می کنم این است که اگر در این حالت آنچه می خواهند بخواند مسیر استدلال را بخواهد طی کند که تا بخواند، آیا در مسیر استدلال در این حالت برای او خواندن یک حقیقتی که علقه قلبی به او دارد صورت می گیرد، یعنی الان با استدلال اصلا همخوانی دارد اینجا؟
حضرت آیت الله استاد سیدان: با استدلال؟
حجت الاسلام و المسلمین استاد بیابانی: یعنی در اینجا الان به جایی رسیده که مستقیم با خود خدا نیاز خودش را مطرح می کند دیگر، در همین حالت شدت گرفتاری به کجا الان توجه پیدا کرده؟ به خدا، در اینجا الان بحث استدلال که اصلا مطرح نیست که این مقدمه درست کرده برای .. این رسیده است به چیزی که در ذهنش مثلا صورت گرفته یا یک توجه ذهنی به او پیدا کرده که او را بخواند که نیست قطعا؟!
حضرت آیت الله استاد سیدان: یعنی اینجور نیست که چیزی را توهم کرده و یک شی ای را تصور کرده و بعد از او بخواهد درخواست داشته باشد، تصوری توهمی در کار نیست، در عین حال توجه هست، توجه هست به حقیقتی که آن حقیقت غیر قابل توهم است، توجه هست به حقیقتی که آن حقیقت به حواس مدرک نیست، توجه هست به حقیقتی که آن حقیقت در عین اینکه به او متوجه است غیب مطلق است از همه مدارک، هیچ گاه تصور خاصی شیء خاصی، توهم شیء خاصی در کا نیست، بلکه توجه دارد که هرچه را که توهم کند خیر اوست، هرچه را که تصور کند خیر اوست، در عین حال یک چنین انقطاعی در کار هست،
حجت الاسلام و المسلمین استاد بیابانی: این نکته را من دوباره عرض کنم ببینید درست است یا خیر؟ یعنی در چنین حالتی که ما از آن تعبیر به یافت و وجدان و شهود کردیم، نه یافت چیزی است که به عنوانی برای ما معنون در ذهن است، یا یک واژه مفهومی کلی است، بلکه یک حقیقتی است که واژه حقیقت هم که به آن به کار می بریم نه به معنای مفهوم است بلکه چیزی است که ما واقعا با او الان از یک جهتی درگیر هستیم و شهود داریم دیگر؟ منظورتان این است؟
حضرت آیت الله استاد سیدان: بله یعنی هرگز اینچنین نیست که با توجه به این جهت چیزی را توهم کنیم، چیزی را توهم کنیم و او را در نظر بگیریم، بلکه «کلما میزتموه بادق اوهامکم» آن مردود الیکم و مخلوق لکم
